گ.شادیسم!!!

1. فردا باید می رفتم یونی واسه درخواست انتقالیابله ولی از اونجایی که حسش نبود به دوستم سپردمزبان امیدوارم کارم انجام شه.... هر وقت کارمو به کسی سپردم اونجور که باید انجام نشدهآخ ولی از گ.شادیسم خودم این تجارب درس عبرت نشدن و گاهی اوقات کارامو به اینو اون می سپرمابله 

2. ترم آخر کارشناسی پروژه یکی از درسامو دوستم قرار بود تحویل استاد بده!!! با این که خیلی دو دل بودم ولی به دوستم اعتماد کردم و رفتم خونه .... نمره ها رو زدنابله منم نمره ام شده بود 9! یقین پیدا کردم که پروژه ام نرسیده دست استاد! منتظر به دوستم زنگ زدم ولی اون گفت تحویل داده.... به نمره اعتراض زدم و واسه استاد میل زدم و موضوع پروژه رو توضیح دادم... جوابی نیومد... روزی که نمره رو زده بودن تا اون روزی که نمره ها ثبت نهایی می شدن 3 روز وقت بود...آخ دو روزشم پنج شنبه جمعه بود... باید حتما خودمو شنبه می رسوندم یونیآخ استادمون تو استانداری شاغل بودن... چند بار آدرسو اشتباهی رفتن راننده تاکسیازبان تا این که رسیدمخنثی بعد دیدم ساختمونشو تغییر دادنابله دو تا آقا جلو در ساختمونه بودن یکیشون گفت ساختمونشو تغییر دادن... یکم غر زدم بعدم گفتم میشه لطف کنید آدرس دقیقشو بدین آخ  به راننده تاکسی بدم که اینقد منو الکی نچرخونن... اون یکیش گفتش من دارم میرم اونجا اگه میخواین می رسونمتون... گفتم مزاحم نمیشم با تاکسی میرم... گفتش من کارمند اونجام دارم میرم اونجا مزاحمتی نیس... من سوار ماشین این آقا شدمیول پرسید با کی کار دارم و کارم چیه... منم گفتم... بعد گفتش دوستم هست اگه می خواین سفارشتونو می کنمعصبانی منم گفتم نیاز به سفارش نیست.. نمره خودمو می خوام... وقتی رسیدیم اونجا همرام اومد تا دفتر استادمون رو نشون بدهخنثی استادمون نبود... اونم گفت من میرم دفترم شمارمو داشته باش اگه استادتون نیومد خبر بدهخنثی آقاهه کار خاصی هم نکرده بود ولی من بی جهت ازش بدم اومدخنثی ولی خوب چون کارم حیاتی بود شمارشو سیو کردم.. موقعی که می خواستم شمارشو سیو کنم همزمان داشتم با یکی از همکلاسی هام (اون واسه بازبینی برگه امتحانیش اومده بود) حرف می زدم که متاسفانه به جای سیو کردن با اون آقاهه تماس گرفته بودم و شمارم افتاد دستشابلهابله 

استادمون اومد.. همین که منو دید گفتش من صبح جواب میلتون رو دادم و نمره تون رو درست کردمخنثی تو دلم کلی فحشش دادم که مرد حسابی نمی تونستی زودتر جوابمو بدی که این همه راهو نیام!!! بعد اون آقاهه اومد گفت کارت درست شدیول گفتم بعله... بعدم اصرار پشت اصرار که کجا میخواین برین می رسونمتون!!!

بعد یه مدت شروع کرد به اس دادنابله قضیه رو به بست فرند گفته بودم... بست فرند از اونجایی که منو می شناخت گفته بود بد جواب ندهابله گفتش یه جوری جواب بده که اگه دوباره کارش داشتی بتونی بش بزنگیخنثی 

هر واحد درسی پروژه دو ترم وقت داشت واسه انجام دادنش... که معمولا پروژه ها رو تابستون می گرفتیم .... یکی از واحدای پروژه ایم با مدیر گروهمون بود. شب تحویل بش زنگیدم و ازش فرصت خواستمعینک (چقد تنبلم .. کار همون ویروس گ.شادیسمه) که گفتش من امروز لیستو چک می کردم اسم شما تو لیست من نبودهخنثیابله شمام برو تو سایت یه چک کن ببین کدوم استاد واستون ثبت شدهابله رفتم دیدم بعله با یه استاد دیگه است!!! من پروژه مو با مدیر گروه درخواست داده بودم با ایشونم ثبت شده بودمنتظر حالا نمی دونم چه کسی تغییرش داده بود... کلا اطلاعات خام و داده های اولیه پروژه دو استاد با هم فرق داشت... مدیر گروهمون گفتش برو با استاده صحبت کن منم بش می زنگم.. این استادم استانداری کار می کردیول منم به آقاهه زنگیدم ببینم استادمون هست یا نه که بعد برم استانداری... با استاد حرفیدم مدیر گروهمونم زنگید و گفتش که مشکل از یونی بودهیول استاده هم پروژه منو قبول کرد ولی نمره کمتری نسبت به بقیه دادابله

اون آقاهه هم مناسبت های مختلف پیام تبریک می فرسته... منم هر 5-6 پیامی یه بار جواب می دم... به خاطر این که مزاحمتاش در حد پیام تبریکه و گاهی اوقات حال و احوال و محسوس نیست برخورد بدی نداشتم... البته حرفای بست فرندم بی تاثیر نیست... که دنیا کوچیکه و شاید یه بار کارت بهش افتادخنثی

چند مورد دیگه هم بود که کارمو به بقیه سپردم و نتیجه خوبی نگرفتم!!!آخ

/ 8 نظر / 15 بازدید
ماندگار

دیگه نسپر به کسی[نگران]

مستر (ح)

یه روز سرت به سنگ می خورره اخرر[نیشخند]

مستر (ح)

هر کی شما رو می بینه می خواد شماره رو بده تا داشته باشید[نیشخند]

مستر (ح)

بله رفیق افضل و اکمل درست می فرمایند..[نیشخند] اگه یه زمانییی کارت استانداری گیر کرد ایین اقا به کارتون میاد [نیشخند]

راحیل

دوست ندارم تو بست فرند داشته باشی نمیدونم چرا؟ بی خود کرده نخیر دیگه بش ج نمیدی هیچ کاری هم نداری دیگه اونجا از دست اونم کاری بر نمیاد

دامون

داستان زجر آوريه پسرم سال اول دبيرستان 3تا تجديد آورد و امتحان داد و بهش گفتن قبول شدي هي بهش گفتم پدرجان برو كارنامه كتبي بگير گفت نميخاد قبول شدم حالا كه داره ميره پيش دانشگاهي بهش ميگن تو نمره نداري و اصلا" تو امتحان شركت نكردي

گمشده در هارمونی

درسته نظر نمیدم، ولی نوشته هاتون رو میخونم و دوس دارم. ماجراهاتون جالبه. [نیشخند]