لباس منعطف!

1. قضیه گروه بندی شده مثه قضیه پروژهیول تابستون تو همه پستام یه ردی از پروژه بود... الانم باید ردی از گروه بندی باشهزبان

روز چهارشنبه بعد از کلاس مستر الف به دوست نسبی زنگ زد که همراه با دوست مزدوج و مستر الف برن برنامه ریزی کنن واسه تقسیم کار گروهشونیول که یهو دوست مزدوج عصبی شد که من نمی خوام تو گروه شما باشم! مستر الف به چه حقی به شکلات بانو گفته برو اون گروه.. اون اصلا کیه که بخواد تصمیم بگیره.. اصلا ما خانوما با همیم.. اون اومده تو گروه ما و ما رو از هم جدا کرده و ...ابله کلی غر زد همه رو هم به دوست نسبی زد! به اونم گفت من گروهی که شما دو نفر باشین (دوست نسبی و مستر الف) نمیام.. منم با شکلات بانو می رم اون گروه! بشیم 5 به 2 خنثی من که کلا اسپیچ لس شدم.... اصلا خیلی واسم عجیب بود که این جور برخورد می کرد ... دوست نسبی هم گفت مشکلی نداره ما 2 نفر می شیمخنثی از یه طرف دلم واسه دوست مزدوج می سوخت از یه طرف مطمئن بودم استاد با این گروه بندی موافقت نمی کنه... منم نمی تونستم مستر الف رو تحمل کنمخنثی

عصرش با استاد کار داشتم... رفتم یونیکده... در مورد گروه بندی هم با استاد حرفیدمچشم البت به استاد گفتم من خجالت می کشم همچین حرفی رو می زنم که 7 نفر انسان بالغ به توافق نرسیدن واسه گروه بندی! یه گروه شده 5 نفر و یه گروه 2 نفرابله استادم فرمودن بله که خجالت آورهخجالت منم دیگه عرق شرم بود که بر پیشانیم می نشستاوه بعد هم گفتن این طرح و برنامه ای که قراره به عنوان کار کلاسی تحویل بدین و قسمت اصلی کارتون هست مهمه ولی این گروه بندیه که حاشیه کلاسه خیلی خیلی مهم تره... باید یاد بگیرین گروهی کار کردن رو و قدرت تحمل هم دیگه رو داشته باشین که واسه آینده تون مهم تره... بعد هم گفت اگه گروه ها به همین شکل مونده من اون گروه 5 نفره رو می شکنم به دو گروه 3 و 2 نفرهخنثی حساب کار دستم اومد دیگه... اگه این اتفاق می افتاد من دوست مزدوج یه گروه می شدیم اون سه تا آقا یه گروه دیگهیول دوست مزدوج هم که در رفت و آمد به شهرشون هست! پس عملا سنگینی کارا رو دوش منهآخ دیدم این وضعیت به صلاح نیست...

درخواستی هم از استاد داشتیم مبنی بر تمدید زمان تحویل پروپوزال که گفتن کتبا بنویسید و تحویل دفتر گروه بدینبازنده به مستر الف زنگیدم و گفتم نامه رو آماده کنه... بحث گروه بندی شد و کلی معذرت خواهی کرد و گفتش نباید اون حرفا رو می زد و از من به خاطر این که جلو بقیه ضایعش کردم ناراحت بودهخنثی من دیدم اینکه تو یه گروه 4 نفره باشم بهتره از این که تو گروه دو نفره باشمخنثی به همین دلیل عذرخواهی شو پذیرفتم و دعوت به گروه رو لبیک گفتم... 

به دوست مزدوج هم زنگ زدم و گفتم که اونم گفت همین که تو باشی کافیهلبخند

شب هم دوست نسبی اومد تو اتاق که از طرف مستر الف از من معذرت خواهی کنه و منو دعوت کنه تو گروه (ظهر هماهنگ کرده بودن)... که بش گفتم خودم عصری با مستر الف حرفیدم و اکی شدهزبان

2. یه سارافون بافت فسفری دارم که همرنگ کیفمه( هدیه مامان و انتخاب آجیمزبان).. پوشیدم رفتم یونی... مدیر گروهمون ( یه پیرمرد قانونمند و با اخلاق خاص.. که از نظر من دوست داشتنیه) همین که دیدم گفت رنگش چشم رو میزنه.. گفت نه استادزبان گفت می گم می زنه... منم گفتم به این خوش رنگی چشم منو که نمی زنهشیطان گفت خوش رنگ هست ولی چشم رو می زنه.. دو تا از بچه ها کارشناسی اونجا بودن از اونا پرسیدم رنگ لباسم چشم رو میزنه؟ گفتن والا چی بگیماز خود راضی رو کردم به استاد گفتم ببینید دکتر اینا از شما می ترسن مجبور اینجور جواب بدن... اونم گفت فعلا که از شما می ترسن مستقیم جواب نمیدن آرهیول

سر کلاس درس، بحث پایداری بناها بود و استفاده بهینه از فضای ساختمون... منم گفتم ساختمون باید فضاش منعطف باشه و بناهای تاریخی (اشاره به کلاس) از این جهت که فضای پرت زیاد دارن و محیط زمستونه و تابستونه شون از هم جداس و انعطاف ندارن رو نمی شه پایدار دونستیول که استادمونم گفتن آره.. مثلا این لباس سبز خوشرنگی که شما پوشیدین مناسب سن من نیستزبان و انعطاف استفاده واسه همه سنین رو ندارهخنده

/ 7 نظر / 19 بازدید
ساریتوس

حرف استادت مشکوک بودا... من باشم راجع به پوشیدن اون توی دانشگاه تجدید نظر می کنم... ; )

اقای ح

در مورد لباس خانوما نظر نمیدم [نیشخند] جرات دارما نظر بدم ولی نمیدم[خنده]

اقای ح

با استاد موافقم باید یاد بگیرید گروهی کار کنید [نیشخند] من چون تنبلم برام مهمه تو گروهی باشم که بقیه هوامو داشته باشن [نیشخند]وگرنه بقیه چیزاشون اصلا مهم نیست[مغرور]

راحیل

الان خدا رو سپاس میگم که ب یک توافقی رسیدین سر گروه الان این چه دانشگاهیه که هر رنگی میپوشید حتما چشم رو میزده که همه نظر دادن

ماندگار

خب خدارو شکر که بالاخره گروه بندی با موفقیت انجام شد. ولی من فکر میکردم مشکل اصلی سر اون تقسیم کار بود که بعضیها قبول نداشتن که بیس کار رو هر دوگروه با هم انجام بدن.[متفکر]

اقای ح

شکلات بانو اون شلوارر رو که دیدیم این سارافون رو هم ببینیم تا بهتر حرف استاد درک کنیم : )

اقای ح

اون وقت چرا شکلات بانو فقط تو محیط درس و دانشگاه و انجمن و همایش فعاله؟ تو خونه چرا تنبله؟ [خنده]