من بدون سانسور!!!

وقتی تونستم بخونم با انبوهی از مجلات مواجهه شدم که بابا واسه پایان نامه شون استفاده کرده بودن... پایان نامه در مورد طلاق بودابله بابا جبهه رفتن و وقفه افتاد تو درساشون... مجلاتی که تیترهایش را من همسر دوم بود، سراب و ... تشکیل می دادآخ از همون موقع یه حس منفی در مورد ازدواج و جنس مخالف در من شکل گرفتچشم بزرگ شدم و این حس شدیدتر شد... تو دوره نوجوونی کتابای روانشناسی و تحلیل شخصیت زیادی خوندم... اون موقع که دوستام دیدشون به پسرا شاهزاده آرزوها بود به پسرا به مانند شی بی مصرف می نگریستمآخ از همون موقع با پسرا چت می کردم ولی به دید موش آزمایشگاهی! که ببینم اون مطالبی که تو کتابا خوندم صحت داره یا نههیپنوتیزم داداشم هم از این دید منفی من مستثنی نبودهیپنوتیزم تو سن نوجوونی که همه دخترا و پسرا به اقتضای سنشون تو کف جنس مخالف بودن! به پسرا به دیده ی تحقیر می نگریستمابله مطمئنا تو اون سن که پدر مادرا از رفتار بچه هاشون شاکی ان من مورد تحسین قرار می گرفتمخنثی

رفتم دانشگاه... همچنان این رفتار و برخورد من ادامه داشتزبان برخلاف تیپم که مورد نکوهش بچه مذهبی های دانشگاه بود اخلاقمو تحسین می کردن! اینقد اخلاقم بد بود که کسی جرات نمی کرد نزدیکم شهوقت تماممن حتی جواب سلام همه رو هم نمی دادم! و بیشتر اوقات جواب سلام همکلاسی هام بدون جواب می موند... تا سال آخر که با بست فرند آشنا شدمقلب بست فرند تمام تلاشش رو واسه تغییر من انجام داد.. می تونم بگم موفق بودزبان قبلا گفته بودم که بست فرند با آقایون صمیمی بود ولی اونم کم و بیش تحت تاثیر اخلاق من قرار گرفت... بست فرند صمیمیتش با آقایون کمتر شد و من نیز خشکی و زمختی اخلاقم کمی کاسته شد... 

اخلاقم با آشناها و فامیل نیز همین گونه بود که همیشه مورد اعتراض مامانم بوداوه خیلی از آشناها جرات نمی کردن بیان خواستگاری (از زبان بقیه شنیدیم) اونایی هم که می اومدن با اخلاق بد من مواجهه می شدنآخ وقتی می خواستم با طرف مقابل صحبت کنم که خوشم نمی اومد ازش با آسفالت یکیش می کردمهیپنوتیزم تا جایی که امکان داشت تحقیرش می کردم! و غرورش رو لگدمال می کردمابله (یکی از خواستگارا تو حرفاش می گفت که دنبال یه زندگی آرومه و تصوراتش رو از زندگی آروم می گفتخنثی جواب من!!! من از آرامشی که شما حرف می زنید حالم به هم می خوره... از این یکنواختی که می خواین تو زندگیتون جریان داشته باشه حالم به هم خوره....از این رکودی که می خواین توش دست و پا بزنید و اسمشو گذاشتین آرامش حالم به هم می خوره... من می خوام زندگیم هیجان داشته باشه... حالم از آینده ای که شما تصور می کنید به هم می خوره)آخ بعد همون خواستگارا می رفتن و از فضایل اخلاقیم (ابله شما بخونید گنددماغ بودن و اخلاق افتضاحم!) همه جا می گفتن... یول فک کنید جو فامیل آشنا رو در مورد من! حالا همه چشمشون به منه! به شوهر آینده من... که کی قرار شوهر من بشه!!! البته جوری که متوجه شدم این آرزوی بچه های یونی کارشناسیمون هم بوده!!!خنثی

سعی کردم کمی خودم رو تغییر بدم فک کنم تا حدودی هم موفق بودمگاوچران البته همین امسال بارها یکی از همکلاسی هایم اعلام کرده شما تو زندگی یه شکست بزرگ عشقی خوردین که این جور آقایون واستون بی اهمیتنخنثی و او نمی داند مسیر پر پیچ و خم تحولم را!! نمی داند این رفتاری که او بی اهمیتی می نامد اوج تحویل گیری من استخنثی

ولی خوب همین که همچین حرفی زده شده یعنی من تغییر کردم که اون آقا اجازه داشته و بدون ترس همچین حرفی رو زدهخنثی

یه روزم یکی از بچه های دانشکده به حالتی مابین شوخی و جدی گفت تو همون دختره هستی که میگن هیچ کس رو محل نمی دهخنثیخنثی 

خوب این خودم بودم بدون سانسور! الانم که روز به روز بیشتر در و همسایه و آشنا گیر میدن که چرا این همه سخت گیری می کنی و شوهر نمی کنی!!!خنثیخنثی

من چند ماهیه در مقابل ازدواج گارد نمی گیرم و بی سلاحم... منتهی باید موقعیت مناسب پیش بیاد... مژه تشریح این موقعیت مناسب از دیدگاه من در برنامه های بعدیشیطان

از اون آشناهامون که راه به راه کارشون شده گیر دادن به شوهر کردن و زن گرفتن بقیه خوشم نمیادزبان از اونجایی که سعی کردم دیگه اون دختر تخس و زبون دراز نباشم گاهی اوقات حرفاشونو با لبخند جواب میدم... ولی گاهی اوقات که آمپرم می زنه بالا دهن مبارک رو باز می کنم و جوابشونو میدمابله حالا اونا هیچی!!! خودشون به درک یه چی میگن و میرن... اینقد که میگن رو مامانم هم تاثیر میزارنچشم و هر مدت یه بار مامان خانوم گیر میدن که چرا اینقد سخت گیری می کنی... همه که کامل نیستن.. اصلا مگه خودتو کاملی و ....ابله هر وقتم یه دهه 70ی دیگه نامزدی می کنه این حرف و حدیثا بیشتر میشهابله جدیدا هم خبر نامزدی یه دختر 18 ساله از آشناها پخش شدهابلهخداوند به خیر بگذراندابله

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساریتوس

مگه دهۀ هفتادی تو!؟!؟!؟؟!؟؟!!؟!؟؟!؟!؟؟!؟!

saheli

خدا موقعیت مناسبی براتون فراهم کنه خوشبخت بشید [گل]

ماندگار

اوج تحویل گیری رو خوب اومدی [خنده][خنده][قهقهه] منتظر پست بعدی و ملاکهای ازدواجتون هستیم.[بغل]

دخترکه روستایی

اگه نگم دقیقا ولو نود درصدش من مثه شومااام ینی.. این ترم میشم ترم سومی و هنوز اسم نصف پسرای کلاسمونو نمیدونم!:| در حده اسم یادم بمونه نیسن اخه:) سلام و جزوتون کامله هم ک نگووو!:)) ولو هنو کسی در صدده تغییره من برنیومده اخه خودمم هنو دلیل مشخصشو نمیدونم! ب نظر من که اینجور اخلاق مخصوصا با این جنس "ابزرد" خعلی هم خوبه اصن ولو اون قضیه حالم بهم میخوره خواستگار رو نمیتونم هضمش کنممم[خنده] بیچاره پسره له شده[نیشخند]

مستر (ح)

[نیشخند]مگه جنگ ایناست که خانوما همش تو گارد اینان[نیشخند]

مستر (ح)

من که تا حالا ندیدم پسری جزوش کامل باشه[نیشخند] اگه هم کامل باشه خوانا نیست[نیشخند]

مستر (ح)

به دست خط توهین نکن که غیرتی می شم[نیشخند]

مستر (ح)

اونجا یه پسر نیست از حق ما دفاع کنه؟[نیشخند]

الهه

به نظر من بالاخره هر آدمی یه روزی به این نتیجه می رسه که همه ی مردا مثل هم نیستن. یکی که به نظر خودش بهتره رو پیدا میکنه بالاخره! فقط باید وقتش برسه که اصلا دست خود آدم نیست.