زنجیره ی لطــــــــــف!!

1. دیروز عصر از انجمن با من تماس گرفتن که امروز کلاس بوده چرا نیومدینابله اس هم داده بودن ساعت 6 عصر 25 ام که من فک کرده بودم 26 ام هستخنثی گفتن فردا ساعت 10 صبح انجمن باشین...

2. شبا معمولا شب زنده دارمخنثی صبح می خوابم تا ظهر... از ترس این که امروز صبح بیدار نشم دیگه نخوابیدم!!! همچنان بیدارباشمهیپنوتیزم

3. صبح که می خواستم برم انجمن بابا گفتن می تونی سر راه پول بریزی به حساب فلانیخنثی گفتم پول چی؟؟ فلانی (کاروان می بره مشهد) واسه چی؟؟؟ گفتش واسه مشهد دیگه... خنثی منم گیج و منگ داشتم بابا رو نگاه می کردم که قضیه از چه قراره که مامان رو به بابا گفت به کسی نگفتم هنوز... متفکر بعد بابا گفت بچه ها ایراد نداره بدوننخیال باطل ولی از خونه نباید بیرون درز کنه... خنثی من همچنان مات و مبهوت مامان و بابا رو تماشا می کردم... گفتم حالا می خواین به من بگین قضیه چیه؟؟ که مامان خانوم گفتن قراره بابا پول 5 نفرو که تا حالا مشهد نرفتن و استطاعت مالی ندارن رو بدن به سرپرست کاروان که اونا رو ببرن مشهدخیال باطل یه آن چشام پر اشک شد ولی نذاشتم بریزن... دوست داشتم بپرم بغل بابا و بش بگم چقد این کارشو دوست می دارمقلبماچ ولی بازم احساسات خودمو کنترل کردم... و گفتم فلانی پخش نکنه شما پولشو دادین... بابا گفت نگفتم خودم پول می دم، گفتم یه بنده خدایی می خواد پول بدهخیال باطل کلا این اخلاقیات بابا رو دوست می دارم... امسال تو حرم از آقا خواستم کسایی که مشتاقن رو بطلبه تا از نزدیک آرامش حرم رو حس کننقلب مخلص آقامونم هستیم که اینقد به فکر بنده هاش و مشتاقان حرمش هست...

قراره این قضیه بین خانواده بمونه، اگه وبلاگم با اسم مستعار نبود منم این قضیه رو اینجا بازگو نمی کردم...لبخند

3. صبح قبل این که برم بیرون به اون آقاهه که اینجا ازش گفتم اس دادم که فلان ساعت بیا جلو انجمن تا کتابا رو بهت بدمیول با این که آقاهه خیلی پررو تشریف داشت و دوست نداشتم کتابمو بدم ولی چون قبلا کس دیگه ای در حق من لطف کرده بود و کتاب امانت داده بود، منم نخواستم قطع کننده این زنجیره ی لطف باشم و باید زکات لطف رو می دادم، کتابا رو بش دادمگاوچران

4. اون کسی هم که به من لطف کرده بود چند روز پیش اس داده بود و یه سری فایل درسی می خواست که امروز واسش میل می کنملبخند

5. وقتی رفتم انجمن و به اتاق جلسه رفتم، دیدم اون آقاهه عاشق دل خسته که اینجا گفتم در موردش، هم اونجاست... کسی نبود جز منو ایشون!!! خواستم از اتاق برم بیرون ولی خوب گرمم بود... ترجیح دادم در مقابل باد کولر بنشینم و خودم رو با گوشی سرگرم کنمگاوچران یهو آقا شروع کردن سوال پرسیدن!! که کدوم یونی هستین! ترم چند و ...خنثی یعنی واقعا اینا رو نمی دونست... البته احتمال دادم می خواد سر صحبتو باز کنه... یول من جواب سوالاشو خیلی کوتاه می دادم و سرم تو گوشی بود!!!خنثی که سوالاشون رسید به این که شما قصد ازدواج ندارید! متفکر منم گفتم اینجور نیست که بخوام 100% ازدواج رو نفی کنم... اگه شرایط مناسب پیش بیاد و کسی پیدا بشه که اخلاقیات و شخصیتش با من همخونی داشته باشه کوتاه میامیول ایشونم گفت می خواستم اگه امکان داره یه وقتی بدین که در این مورد با هم صحبت کنیمیول گفتم در چه موردیمتفکر ایشونم گفتن ازدواج!!!! در همین لحظه دو تا از آقایون انجمن وارد اتاق شدن و حرفای اون آقاهه نیمه موندخنثی یکی از دوستایی که با هم اردو رفته بودیم اومده بود انجمن.... اومدش تو اتاق جلسه و با هم خوش و بش می کردیم که یه اس اومد واسممنتظر می بینم اون آقاهه چلمنگ اس داده! من فلانی اممنتظر جلو دوستت نمی تونم حرف بزنم.. کی با هم حرف بزنیمهیپنوتیزم یعنیااااا کارد می زدی خونم در نمی اومدعصبانیفک کنم دوستم هم اس رو دیدعصبانی

بعد از چند مین دوستم رفت و اون آقاهه که قرار داشتیم کتابا رو بش بدم زنگ زد و گفتش جلو در انجمنم... رفتم کتابا رو بش بدم دیدم این مرتیکه چلمنگم دنبالم اومدهخنثی بعد که خواستم برم داخل اومده می گه کی وقت دارینمنتظر گفتم ببین آقای محترم اخلاقیات منو شما به هم نمی خوره.... میگه چرا می خورهیول اون لحظه ذهنم قفل کرده بود... گفتم شما شوخ طبعین و من جدی ام! میگه نه منم خیلی جدی ام ... نبین با بچه ها شوخی می کنم اونا رو می شناسمخنثی میگم مسئله تنها این نیست من و شما دو تا شخصیت کاملا متفاوت داریمیول میگه نه با هم می سازیمهیپنوتیزم منم گفتم ببخشید من میرم تو اتاق جلسه...

بعد از جلسه هم شروع کرده اس دادن به خدا خیلی ازتون خوشم اومدهخنثی چندبار اس داد کی وقت دارین با هم صحبت کنیمیول بعد پشت هم اس داده چرا جواب نمی دین... منم جواب دادم، بتون جواب دادم.. منو شما به هم نمی خوریم.. شمام بهتره اینقد اصرار نکنید!!!

6. استادمون نمره هامون وارد کرد... فک می کردم حقم بیش از اینی باشه که دادهبازنده خیلی نامرده...خیلــــــــــــــی! سر کلاس آقایون بحثای چرت می کردن و کلاس رو به حاشیه می بردن... بعد استاد می گفت خانوما فعالیتشون کمهخنثی که بش گفتم مهم عرض و محتوای کلامه و نه طولشیول اونم تایید کرد... ولی مطمئنم نمره آقایونو بیشتر داده... حقشون نبود... این نمره هم حق من نبود... ازش بدم میاد استاد سه نقطهزبان

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اقای ح

تو روح استاااد [نیشخند]شما سه نقطه کردید ما از دلتون خبر داریم خودمون سه نقطه رو پر می کنیم[نیشخند]

اقای ح

امیدوارم یه کار نکنه که بی خیال انجمن بشی[نیشخند]

ماندگار

دم بابات گرم.[دست] دیدی گفتم اگه عاشق واقعی باشه بیخیال نمیشه؟[شیطان] ولی خوب کردی درجا جوابشو دادی. همچین آدمی که جلو چشم خودت با دخترای دیگه شوخی میکنه و به اسم کوچیک صداشون میکنه به درد زندگی نمیخوره. حتی کوچکترین تلاشی هم نکرد که خودشو سنگین تر جلوه بده.[اوغ] دفعه بعدی اگه اومد سراغت خیلی تند تر جواب بده. حسابی حالشو بگیر. [مغرور] اون روی شکلات بانو اینجا به کار میاد[خنده] اینجوری طرف خودش بیخیال میشه[قهقهه]

دامون

بسوزه پدر عاشقي ما كه تجربه عاشقي نداشتيم همش سرمون به جنگولك بازياي جنگ مشغول بود اما شنيدم آدمو ديونه ميكنه حالا يه كانديد مناسب هم براتون پيدا شده كه تغيير دانشگاه بدبد ، بهش جواب رد داديد[قهقهه]

الهه

واقعا آدمایی که گمنام کار خیر می کنن خیلی آدمای بزرگی هستن.[لبخند] وای از دست این آقایون عاشق پیشه! مگه حرف تو کله شون میره؟![عصبانی]

میس هیس

خیلی دوست داشتم این کارُ ، همین که اینجوری و مخفیانه قراره انجام بشه یعنی ثوابش خیلی خیلی زیاده ، تبریک میگم بهت بابت همچین خانواده ای عزیزم :)*[لبخند] عاشق دلخسته ت چه باحاله D:

ﺩﻝ ﺗﻨﮓ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻮ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﯾّﻬﺎ ﺍﻟﻐﺮﯾﺐ ! ﺁﻏﻮﺵ ﺧﻮﯾﺶ ﻭﺍ ﮐﻦ ﻭ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻩ

سایا

چه پدر بزرگواری ... ان شاءالله همه ی آدمایی که تواناییشو دارن اینجوری به فکر نیازمندا هم باشن ...

NegR

همه ی استادا همینن[عصبانی]

راحیل

اه بدم میاد از این ادمایییییی سررررررررررییییییییییییییییییییش دم پدر شما گرم