لطفا به من گیر دهید!

امروز متوجه نوشته ای رو پیشونیم شدم!!! لطفا به من گیر دهید!ابله

1. با کپل عصری قرار داشتم... تولدش چند روز پیش بود.. امروز می خواستم واسش کیک بپزم که بوفه خوابگاه بسته بود!!خنثی تصمیم گرفتم تو راه کیک آماده بگیرم و تزینش کنم که اونم تموم کرده بود!خنثی رفتم از قنادی کیک تولد بگیرم که همشون بزرگ بودن.. منم اسلایس کیک مافین گرفتم... قرارمون پارک بود... لحظه آخر که من راهی پارک بودم بنا به درخواست کپل محل قرار تغییر کرد به کافی شاپ همیشگی... من زودتر از کپل رسیدم واسه همین کیک رو قایم کردم وقتی اومد یهویی گرفتم جلوش و کلی سورپرایز شدقلب البت دوست می داشتم با هنر خودم سورپرایزش می کردم که نشد!

بعد از این که کلی حرفیدیم به قصد پیاده روی و دوباره حرف زدن کافی شاپ رو ترک کردیم... خوش و خرم از هر دری سخن می گفتیم که ناگه ماشین محترم گشت ارشاد به ما اشاره کرد.. ما به راهمون ادامه دادیم که جلوتر نگه داشتچشم کپل خیلی ترسیده بود و می گفت بیا مسیرمون رو تغییر بدیم که من دلداریش دادم و گفتم بیا بریم ببینم چه زری می خوان بزننزبان عینکم رو از رو موهام برداشتم و مقنعه ام رو جلو کشیدم رفتم جلو که خانومه گفت این که مقنعه پوشیدی خیلی خوبه ولی مانتوت خیلی کوتاههخنثی منم هیچی نگفتم گفت مانتو بلندتر بپوش گفتم اکی! به کپلم گفت شالتو بکش جلو! بعدم راهشونو کشیدن و رفتن...

ولی یه آن ترسیدم آخه آقاهی که جلو نشسته بود همون پارسالیه بود که بهم گیر داده بودن!زبان

حالا یه کم جلوتر چند دختر با تیپ هایی مناسب ارشاد در حال قدم زدن بودن! و گشت متوجه اونا نشد...

2. چند مدت پیش از یونی با من تماس گرفتن و منو دعوت کردن به مشاوره دانشجویی! منم در عجب که خبری شده است آیا!! اون روزم کلاس داشتم که گفتم کلاس دارم و نمی تونم بیام و عرض کردن بلی در جریان برنامه تون هستیم 2 کلاس دارید قبلش می تونید بیاید!!!! 

رفتم دیدم یه آخوند نشسته تو اتاق! شروع کرد و در مورد تیپ و ظاهر حرف زدن و .... بعد هم گفت شما رو معرفی کردن که بهتون تذکر بدیمتعجب گفتم از برای چه!!! گفت نمی دونم!!! گفتم وا مگه میشه تذکر بدین و دلیلش رو ندونین!! ( ولی خوب متوجه شدیم که میشه)... بعد هم پی دلیل گشت! که تا حالا نگهبان خوابگاه بهتون گیر داده... گفتم نه... گفت نگهبان یونی چی گفتم نه... گفت تا حالا با هم کلاسی پسرت بیرون رفتی گفتم نه.... گفت تیپت چطوره تو یونی... گفتم مثه تیپ الانم!!! مشکلی داره!!!گفت به هرحال به ما گفتن تذکر بدینخنثی گفتم واسه چی تذکر می دین الان! گفت نمی دونم!!! بعد هم معذرت خواهی کرد....

از اون ور واسه مراقب کنکور، بچه ها اسم می نویسن اسمشون می ره حراست رد میشه.. از یونی خودشون زنگ می زنن به من که می تونی بیای مراقب باشی!!! الان من نفهمیدم دانشجو بده هستم یا دانشجو خوبهخنثی

3. یه روزم با دوستم داشتیم می رفتیم دانشکده... وقتی خواستیم وارد شیم (ورودی دانشکده مسقف هست و بعد از عبور از راهرویی به محیط باز می رسیم) عینک آفتابیم رو کشیدم بالای موهام.... نگهبان دانشکده تذکر داد!! گفت نباید عینک رو روی موهاتون بزارینخنثی

اتفاقاتی از این دست بسیار افتاده... بعد در چند قدمی من کس دیگه بوده که بهش گیر ندادن!!! متوجه شدم رو پیشونیم نوشته لطفا به من گیر دهید واسه همین همه مشتاقن که گیر بدن!!!!

/ 0 نظر / 19 بازدید