شکلات بانو هم اکنون!

دیروز یه پست در مورد خودم موقعیت کنونی و میزان رضایت پدر مادر از خودم (البته از دیدگاه خودم رضایتشون رو سنجیده بودم) نوشته بودمیول که اون لحظه پرشین بلاگ قاطی بود ارسال نشد... گذاشتمش واسه امروز که پشیمون شدمعینک این جور من یه پیش قضاوت می دادم دست شما... اجازه می دم هر کس خودش منو بشناسه!! حالا شاید بعدها اون پست رو گذاشتم تا ببینم دیدگاه ها با هم بسنجینزبان و اما حال حاضر شکلات بانو

1. سراغ پروژه ای که استاد فرمودن تکمیلش کنید نرفتمخنثی شام امشب رو به عهده گرفتم!!! احتمالا اسنک آماده کنم... که نون تست نداریم و خرید هم می افته به عهده خودمخنثی دارم تمرین می کنم آشپزی رو!! ولی فعلا نتونستم جز غذاهای فست فودی و فانتزی غذای دیگه ای درست کنمچشم 

2. شالگردنم نصفه مونده... این روزا حوصله بافتن ندارم... یه طرح دیگه هم تو ذهنمه باید حتما بافته شه!!! و الا تو دلم می مونهابله 

3. یه دوست داشتم که کلی ادعاش می شد واسه کمک کردن تو درسا و کارازبان ولی هر وقت من کمک خواستم به هر دلیلی نشد کمک کنه... دیروز از پروژه ام پرسید... گفتم استاد تائیدش کرده... گفت واسم بفرست ببینمیول گفتم نمی فرستمشیطان بش گفتم هیچ وقت کمکم نکردی و همه چیو مسخره گرفتی.. ایامی که قرار بود با مقاله بدیم من وقت میذاشتم آخراش می گفت من فعلا وقت ندارمابله تو همون ایام هم با چند نفر مختلف مقاله می دادابله البته یه جورایی بش حق می دادم اون نیاز به رزومه قوی داشت و منی که هنوز ارشد قبول نشده بودم و رشته کارشناسیم هم با عدد و فرمول سروکار داشتم و هیچی از مقاله نوشتن نمی دونستم ... مسلما کسایی که وارد ترن رو ترجیح می دادچشم ولی تنها توقع من این بود اگه وقت نداشت چرا منو علاف می کرد... می گفت وقت ندارم و خلاص!!!

دیشب این حرفا رو بش زدم خیلی تعجب کرده بود می گفت من اصلا فک نمی کردم واست مهم باشه و ... بعد هم گفت تو دل به کار نمی دادی و الا وقت بیشتری میذاشتمخنثی قول داد هر کار دیگه داشته باشم کمکم کنه... واسه پایان نامه هم تاکید کرد رو کمکش حساب کنمخنثی ازش تشکر کردم و گفتم اگه نیاز شد.... ولی کلی سبک شدم حرفامو زدماز خود راضی  هر وقت کار گروهی داشتم و هم گروهم جر زده من قوی تر شدمقلب امیدوارم این سری هم سربلند بیرون بیام و نیازی به کسی نداشته باشم...

/ 9 نظر / 14 بازدید
ماندگار

نمیدونم چرا آدم وقتی درس داره هر کار دیگه ای براش لذتبخش تر میشه.[نیشخند] خوبه که میتونی رک و مستقیم گله کنی.

ساحلی

نه فقط اشعار وبلاگ اولی از خودمه در "مشق های اشتیاق" هنوز شعری ازم گذاشته نشده

راحیل

به کجا بودی گمت کرده بودم چند پست عقب بودم که خوندم خوب کاری کردی حرفات رو بش زدی من هم پروژه ی پیایان ترمم رو تنها برداشتم کلی براش زحمت کشیدم چند نفر رو هم پیچوندم استادم قول داده چاپش کنه اما هنوز خبری نشده امیدوارم تو موفق باشی

hanid

salam badam miad az adamayi ke jedit nemigiran bayad roo paye khodet vaysi kas nakharad poshte man ...

دختره روستایی

حالا غذا چی درس کردی؟![نیشخند] میگما از این ادما زیاد هس ولو خوب جوابشو دادی!

دامون

اون غدا رو كه راهنمايي كردم ، يه وقت براي خانوادت درست نكني كه ميگن رئيس تنبلا شدي

خانومی

واااای باورت نمیشه تا پستتو خوندم رفتم دنبال مامانم گفتم ماماااان من اسنک میخوام. [عینک] یعنی آدم اینقد شکمو و دله دیدی تو زندگیت[زبان] . در مورد پروژتم امیدوارم بدون کمترین کمکی عالی انجام شه به قول مامانم کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.[افسوس]

angin

پیش قضاوت منم اینه یه دختره شاد و شکلاتی می باشی! شبیه اسمتم کلا پر از انرژی هستی! خستگی ناپذیر!!![تعجب][دست]

مستر (ح)

یعنی می دونی هر کدوم از پستاتو که می بینم[نیشخند]توش از پروژه حرف زدی[نیشخند]الان کلا شبیه پروژه هستی از نظر من[نیشخند] ولی خوب تمام این پستا یه چیز مشترک اینکه از این پست تا اون پست یه تکووون به خودت ندادی البته یه مثل شیرازی هست که میگه بعد افطار همه چیز میشه خورد الی تکووون[نیشخند][نیشخند] فکر کنم باید منتظر باشیم ماه رمضون تموم بشه[نیشخند]