دورهمی یهویی!

1. دیشب خاله ام اس داد که فردا ناهار چی دارینسوال می خوام ناهار بیام خونتونزبان مامان هم قصد داشت دایی رو واسه ناهار دعوت کنه، زن دایی اینا از روزای آخر تعطیلات استفاده کردن و رفتن خونه باباش...

امروز عموم یه سر اومد خونمون که متوجه شدیم زن عمو اینا هم به خاطر این که خونه باباشون کار ساختمونی داشتن رفتن اونجایول از عمو هم دعوت به عمل اومد که ناهار رو بمونن... که عمو کمی مقاومت و سپس راضی شدچشمک بعدشم اون یکی داییم زنگید و گفت منم می خوام خودمو دعوت کنم خونتوننیشخند ناهار دورهمی کلی چسبیدزبان بعد ناهارم شروع کردیم به حرفیدن در مورد مسائل مختلف... تقریبا همه موضوعات مورد بحث قرار گرفت جز بحث سیاسیشیطان 

2. بحث در مورد خانواده ای بود که مامان بانو گفتن خواهر آقای خانواده، خواهر شوهر بازی درمیارهابله و یکی از دوستان بیوه اش رو به داداشش معرفی می کنه واسه ازدواج!!! بعد از کلی رفت و آمد، خواهر شوهره میره خواستگاری دوست بیوه اش واسه داداششچشم که دوست بیوه می فرمایند من همسر داداش شما نمی شم... من از شوهر شما خوشم اومده!!!! بدین گونه دوست بیوه می شود هوویشابله از قدیم گفتن... چاه نکن بهر کسی!!!

3. بحث ورزشی نیز می داشتیم که از درون بحثای دیگه شکفته شدیول... در مورد یه تاریخ بحث می کردن که خاله گفتن آره همون روز بود که گفتن آیدین.نیکخواه (بسکتبالیت) فوت کردهچشم بعد آجیم گفت اون که الانم بازی می کنه!!تعجب بعد گفتن اون صمد هست داداشش... مامان ادامه دادن، صمد از مامانش تشکر کرده و گفته که اگه مامانم نبود دیگه بعد مرگ داداشم دیگه والیبال بازی نمی کردم و به خاطر مامانم برگشتممژه که داییم گفتش الانم که مامانش بود بازم والیبال بازی نکرد چون بسکتبالیستهخندهخنده همین باعث شد شروع کنیم به مرور خاطرات من باب سوتی!

4. ما رسم داریم هدایای عروسی رو همون شب عروسی می دیم... واسه عروسی داداشم یکی از آشناها فراموش می کنه اون شب هدیه شونو بدنیول دو روز بعدش اومدن خونمون که هدیه رو تحویل ما بدن.... هدیه رو که وجه نقد بود تحویل دختر ارشد خانواده دادنمژه دختر ارشدم که عجله داشت و می خواست بره بیرون، گفتش قابلتونو ندارهخنثی خنده (مشهود بود که دختر ارشد شکلات بانوست؟؟قهقهه)

دایی اینا ماشالله خیلی خوش خنده انزبان بودن در کنارشون روح آدمو شاد می کنه... امروز بسی خندیدیمخنده بعد از جلسه که دایی ها و عمو رفتن با خاله نشستیم بحث خاله زنکینیشخند

/ 17 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی

جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت [گل]

اقای ح

شما جز ان دسته بانوان می باشیی که هر روز گوشی و پیام ها و فییس بوق و همه چیز اقاتون باید چک کنید[نیشخند][نیشخند]قشنگ معلوومه[نیشخند]

اقای ح

من تازه فهمیدم[خنده]داداشه زن داشته[نیشخند]خواهره یه زن دیگه خواسته براش بستوونه[نیشخند] اون وقت من خواهر ندارم..دریغ از یه دوست دختر حتی[نیشخند]

سعید

سلام دوست خوب و همشهری از وبلاگتون خیلی خوشم اومده و هر روز چک میکنم شاید واسه این باشه که خودم همین ایده رو داشتم.اگه چند روز نبودم با اجازتون رفته بودم همدان جاتون خیلی خالی خیلی خوش گذشت. به هر حال هدف احوالپرسی بود.امیدوارم همیشه سبز باشین و سایه پدر بزرگوار بالای سرتون باشه

راحیل

ایول ولی اگه من جای تو بودم کلی غر میزدم ناراحت بودم که ای بابا هماهنگی کنن ای بابا حالا باید مثل چی کار کنم و ال وبل از مهمون خوشم نمیاد مگه این نوجوونای اسکول فامیل

سعید

سلام دوست خوبم اگه اشتباه نکنم تو نوشته هاتون از لهجه شیرازی گفته بودین رو همین حساب حدس زدم شیرازی باشین

سعید

سلام ببخشید فکر کردم شیرازی هستین.پس با این حساب دانشجوی یزد هستین و میخواین انتقالی واسه شیراز بگیرین

سعید

ایشالا هر کجا که هستین موفق و پیروز باشین میدونین بانو بکار بردن بعضی اصطلاحاتتون مثل شیرازی هاست مثل گفن دوست میدارم.واسه همینم بیشتر حدس زدم شیرازی باشین.منم اصلیت جنوبی هستم ولی سالهاست شیرازیم. منم دارم یه وب درست میکنم مثل شما.البته فکر نکنین درام تقلید میکنم این ایده رو خیلی وقت بود داشتم

اقای ح

سلام...[نیشخند] بازم در هر صورت شما هر روز چک می کنید[نیشخند] مگه اینکه وقت نداشته باشید[نیشخند] یعنی بچه های قد و نیم قد این چیزا نزارن ایناا[نیشخند]

دامون

يكي از مهمانيهاي مورد علاقه من ، مهمانيهاي شلوغ يا مشاركت نزديكترين اقوام هست ، خصوصا" اينكه گاهي تا دم سحر ادامه داره ، اگر بيرن شهر باشه كه ديگه نگو