هم اتاقی!

ابله این روزا حسابی وقتم گرفته است و هیچ کاری هم از پیش نمی برم!

1. هم اتاقیم یه اخلاقای خاصی دارهخنثی چندباری هم بش گفتم که آن نرمالهشیطان نمونه کوچیک شده دوست نسبیشیطان هفته قبلی قرار بود تو یونی جشن روز.شهرساز برگزار شهگاوچران من و هم اتاقیم تصمیم داشتیم اون جشن رو بریمعینک شب قبل از خواب خواستم گوشی رو تنظیم کنم که فردا صبح زود بیدار شم که از سرویس جا نمونم... دوباره بی خی شدم گفتم حتما هم اتاقیم بیدارم میکنهمژه صبح وقتی بیدار شدم ساعت 7:21 بود!!! هم اتاقیم داشت صبحونه می خورد... گفتم چرا منو بیدار نکردیهیپنوتیزم گفت ساعت 6:30 صدات زدم بیدار نشدی ..منم فک کردم نمی خوای بیایخنثی سرویس قرار بود 7:45 حرکت کنه!! منم زودی رفتم سرویس بهداشتی وقتی برگشتم هم اتاقیم گفت... من دیدم بیدار نشدی گفتم یه کم سروصدا کنم تا بیدار شی.... الانم با سروصدام بیدار شدی!!خنثی در صورتی که اون تو لحظات عادی اینقد بد درو باز و بسته می کنه که محاله از خواب نپرم!! یا صبحا ظرفا رو جا به جا می کنهخنثی ولی اون روز هیچ کدوم از این کارا رو نکرده بود!!! من دلیل کارش رو نفهمیدمخنثی

موقعی که خواست از اتاق بره بیرون به شوخی ( از اون شوخی هایی که از صدتا حرف جدی هم جذی تره) گفت من سرویسو واست نگه نمی دارما... منم با همون لحن خودش گفتم وقتی بیدارم نکردی مطمئنم که نباید انتظار داشت که سرویسو نگه داریشیطان به هر حال به سرعت برق و باد حاضر شدماز خود راضی لاکم تو سرویس زدمشیطان جشن خوش گذشت و یه مسابقه داشتن در مورد شهر من.... که شهر شکلات بانو هم برگزیده شدزبان

2. وقتی داشتیم از جشن برمی گشتیم اون دختره اتاق کناریمون که گفتم رفته تو کما و پاش مشکل داره هم همراهمون بود به همین دلیل تاکسی دربست گرفتیم تا خوابگاه که اذیت نشهلبخند تو راه راننده ازمون پرسید که ازدواج کردین یا نهشیطان گفتم نه حاج آقا (پیرمرد 70-80 ساله ای بود) زدیم تو خط درس ... گفت بیاین یزد عروس شینخنده بعد رو کرد به هم اتاقیم که عقب نشسته بود و گفت شما با حجابین خوبه که عروس یزدیا شین... به دختر اتاق کنارمونم گفت شمام خوبینگاوچران بعد من گفتم حاج آقا من چیشیطان گفت شما که ماشالله خوشگلینمژه (البته عینک ته استکانی رو چشش بود... واسه همین منو ندید و به من گفت خوشگلزبان) شمام بیا عروس یزدیا شواز خود راضی گفتم باشه ولی من تصمیم ندارم جهاز بیارماااخنده گفت نه دیگه... خلاصه که کم مونده بود لباس سفید تنمون کنه و عروس دوماد ناشناخته مون کنه که رسیدیم خوابگاه... یه کرایه دوبل هم گرفت و راهیمون کرد سمت خوابگاهخنثی

3. امروز قرار بود با اون دوستم که همکلاس دوره کارشناسیم بود و اینجا ارشد می خوند برم بیرونزبان واسه ساعت 5 قرار گذاشتیم که بریم بیرون... ساعت4 اس داد که دوستام اومدن و نمی تونم بیام ... هم اتاقیم و دوست مزدوج هم می خواستن با هم برن بیرونعینک وقتی هم اتاقیم گفت مگه نمی خوای حاضر شی گفتم که ساعتش تغییر کردشیطان نگفتم کنسل شد چون بعد اصرار می کردن که با اونا برمزبان منم احساس می کردم نیاز به آرامش دارم... نشستم فیلم دیدمشیطان بدون این که هر 5 ثانیه مجبور باشم قطعش کنم و به حرف هم اتاقیم گوش کنمخنده 

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماندگار

پس همه چی داره دست به دست هم میده تا این دانشجوی گل یه خبر خوش به ما بده[پلک] از دست این هم اتاقی های شما.[خنثی]

آنید

منم از همین دوستام دوستم توگل گیر کرده بود نجاتش ندادم چه میشود کرد دیگه بعضی ها اینطورین[خنثی]

اقای ح

عکس چی شد[نیشخند]الان چند تا پسته عکس نداری[نیشخند] عکس هم اتاقی هم بزار با رعایت حجاب اسلامی[نیشخند]و کسب اجازه [نیشخند]

اقای ح

با تشکر از شمااا[نیشخند] واقعا خوش رنگ و شاده این رنگ[نیشخند] یه کفش هم همین رنگی بگیرررر تا ست بشه [نیشخند] اون که گوشی دستشه هم دوست مزدوج می باشد؟[نیشخند]

دخمل

سلام. خیلی وقت بود ادرس وبت رو به یاد نداشتم! نمیدونم چطور پیداش کردم!. خخخ. قبلا دیکی دو بار نظر گذاشته بودم. الانم بیشتر مطالبتون روخوندم!. و الان فقط یه چیزی یادمه ازبین نظرات دیگران و لازم دونستم یه تذکر بدم!. (خخ). اون اقایی که گفته بودن گویا شما استثنایی و همه دخترا دوس دارم به یه بهونه ای بیرون و دور از خانواده باشن!: چرا همه رو به یه اتیش میسوزونید؟؟!!!. منم اینطوری ام که بخوام از خونه برم دانشگاه حالم خراب میشه!. اشتهامم از دست میدم. آله!. ایییشششش. خخخخ

دخمل

خخخخخخ! این آنید که نظر گذاشته چقد بانمکه ! عزیزم چقد بانمک اعتراف کرده! خخخخخخخ. خو عجیجم از این دوستا نباش! تو خوفی ! حیفه. خوف تر باش. خخخخ

دخمل

البته سوءتفاهم نشه شکلات جون(!). من منظورم این نبود که خوشم نیومده که گفته شما استثنائید ها... شما که صددرصد خوب هستین. منظورم این بود نکنه فکرمیکنه دخترا دوس دارن بلانسبت ول باشن و این حرفا...

دخمل

راستی من وب ندارم![خنثی]. یه نظر دهنده بی آزارم... [نیشخند]. زیاد وقت تلف میکنم..به خاطر همین میگم وب هم داشته باشم دیگه هیچی. پایان نامه تعطیل!. خخخ.

دخمل

راستی یه چیز دیگه. انگشتر نکن تو اون انگشت سبابه ت. میگن نشانه دوست پسر داشتنه! (این دوس پسردارا و غیره و ذالک هم مارو درگیر کردنا !!! خخخ) . منم نمیدونستم. یه بار دستم کردم همینطوری، با تذکرات جمع مواجه شدم!. [خنثی][خنده]. تازشم انگشتر تو انگشت شصت یه نشانه بدتریه!!!!!!!

اقای ح

امروز بلاگفا خرابه ما مزاحم شما میشیم بساط پذیرایی رو مهیا کنید.. هر چند از تنبل ها که نباید انتظار داشت[شرمنده]