بابای سیاستمدار!

واسه یه کاری امروزو باید شیراز می بودیم. دیشب با بابا راهی شدیم... سفره خیلی فشرده و ام پی تری بود فقط صبح وقت شد یه زیارت شاه چراغ رو بریمقلب

 من لهجه شیرازی ها رو خیلی دوست می دارمزبان لهجه اصفهانی ها رو هم دوست می دارم... لهجه یزدیام بد نیست... کلا اون شهرهای لهجه دارو دوست می دارمزبان لهجه ترکا، شمالیا، خراسانی ها، جنوبیا و ...

خواستم برم زیارت از اون چادرای حرم برداشتم که سرم کنم سر و ته پوشیده بودمابله  اون خانومه که بازرسی می کنه با لبخند گفتش اشتباه پوشیدی... یه بار مجبورم کرد برم امانتداری کیفمو تحویل بدم موقعی که می خواستم برم حرم دستمال داد که آرایشمو پاک کنمابله که منم فقط رژم رو کمرنگ کردم.. البته دیگه کمرنگ تر نمی شدزبان خانومه هم دید که تلاشمو کردم گفت عیب نداره برو... چون همه کاراش با لبخند بود منم سکوت کرده بودم... بعد از زیارت تو حرم نشسته بودم که یه پیرزنه که نزدیک من نشسته بود به یه خانومه تذکر داد که جورابت نازکه عوضش کنابله منم یه لبخند زدم به خانومه.. که اونم یه لبخند بزرگ تحویلم دادمژه اون پیرزنه هم داشت نگامون می کرد.. پیرزنه اومد جفت من نشست و شروع به سخنرانی کردعینک محتویات سخنانشم در مورد حجاب بود... البته معلوم بود که پیرزنه باسواد هست و اهل دعا و قرآن و تفسیر خوندن... از بی وفایی پسرای خیابونی گفت.. از گناه آرایش و بزک کردن گفت... از حرفای آخوندا خیلی می گفتگاوچران همه این رو هم با لهجه شیرین شیرازی و با تغییر تن صدا می گفت دقیقا مثه سخنرانای ماهرخنده منم که سکوت کرده بودم و فقط لبخند ملیح تحویلش می دادم... وقتی در مورد ازدواجای قدیم و سنتی بودن و مقبول بودن اونا صحبت می کرد از من پرسید ازدواج کردی گفتم نهزبان بعد پرسید چرا با خودتون این جور می کنید اشاره به بزک! که نمی شه تشخیص داد کی ازدواج کرده و کی نه.... بعد هم گفت برو توبه کنزبان و دعا کن خدا یه شوهر خوب بت بدهزبان من همچنان لبخند تحویلش می دادم.... البته دیگه خسته شده بودم خیلی حرف زده بود... چند بار می خواست بره دوباره می اومد و یه چی دیگه به گفته هاش اضافه می کردگاوچران منم وقتی کیفمو امانت داری تحویل دادم یادم رفته بود گوشیمو بردارم... وقتی پیرزنه رفت و اومدم بیرون دیدم بابا منتظرمهعینک

جو حرم خیلی آرامش بخش بود... دوست داشتمقلب کلا شیرازو دوست میدارم جوش صمیمی تر از یزده... واسه همین جوگیر شدم که واسه انتقالی به شیراز اقدام کنمشیطان

مقداری از وقت روز رو با چند نفر که هم مسیر بودیم گذروندیم... 3 تا آقا همراه با بابا و من... معمولا آقایون هر جا باشن بحث به سیاست کشیده میشهیول البته باید اعتراف کنم که من بحث رو به سیاست کشوندم و خودم عقب کشیدم تا آقایون ادامه بدنعینک این وسط وسطا منم یه جمله ای عرض می کردم که اعلام حضور کنمخنده یه آقاهه که از قضا هم رشته ی من هم بود و فک کنم عرب بود( برخی حروف رو از حلقش ادا می کرد) گفتش که یه استاد اتریشی در مورد ایرانی ها گفته که 95% مشکل روانی دارن چون همه قشری در مورد سیاست و مسائل کشوری و ریاست جمهوری بحث می کنند و بعد از محکوم کردن همه و بستن پرونده اونا به بحث های دیگه شون می پردازن واسه همین من دیگه بحث سیاسی نمی کنمیول یکی دیگه از آقایون بش برخورد و شاکی شد که همه باید بحث کنیم و ... ولی بابا خیلی منطقی حرف اون آقاهه "که عرب می زد" رو تائید کرد و بحث ادامه دار شد که به خاطر این که پست سیاسی نشه در موردشون نمی حرفمزبان ولی اون وسط که دقت کردم دیدم بابا چقد تسلط داره رو اخلاق جوونا... و با منطق و استدلال همه رو با خودش همراه می کنه... همون آقاهه "که عرب می زد" به بابا گفتش معلومه خیلی مطالعه دارین و پیگیر اخبارین... (فک کنم خودشون فهمیدن بابا سیاستمدار بودهشیطان) بعد بحث به مسائل اقتصادی کشیده شد... همون موقع بود که فهمیدم آقاهه که عرب می زد هم رشته من بوده... که منم ازش پرسیدم کدوم یونی بوده و .... البته دو تا مدرک کارشناسی داشت مهندسی معدن و عمران ... یکی دیگشون هم ارشد صنایع بود ... اون یکیشو نفهمیدم چی بودابله این وسط من چقد خوشحال بودم که تو همچینی جمعی راحت می تونم سوالامو بپرسم بدون این که کسی بد نگاهم کنه یا فکر بد کنهمژه برعکسه اون اردو که سوالام تو نطفه خفه شد...

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترکه روستایی

ایرانی ها بیشتر لجباز و سرتخ هسن تا اون واژه :/ من یکی ب شخصه اهل بحث سیاسی و غیره سیاسی نیسم اصن[نیشخند] ینی کلا زورم میات... میدونسی بنده اصالتا یزدی هسوم[زبان] و پیرزن مهربون من[خنثی]

مستر (ح)

بازم خوبه شکلات بانو الان می تونه سکوت کنه..و زبونش کنترل کنه[شرمنده] اتفاقا من خیلیی اهل بحث سیاسییی هستم ولی بعدش پیشمون میشم..یعنی بعضی ها ادم رو از بحث پشیمون می کنن[نیشخند]

مستر (ح)

خوبه شکلات بانو از هر شهریی بازدید کننده داره[شرمنده] تا ایینجا قزویین و مشهد بندر رو شده[شرمنده] من از قزوینی ها هم بالام جان اینا رو شنیدم فقط از مشهدی هم مرم و نمرم این چیزا ولی کردیی و ترکی خیلی سخته یاد گیریش..یعنی لهجه ها رو یاد گرفتن اسون تره تا زبان ها رو..من کلا با زبان مشکل دارم چه انگلیس باشه چه عربی چه ترکی و کردی [شرمنده]

راحیل

منم عاشق لهجه هام و تقلیدشون می کنم الانم دارم به شوهرخواهرم که تهرانیه مشهدی غلیظ یاد می دم لهجه ای که خودم باهاش صحبت نمیکنم بحث سیاسی این خواهر منم مثل تو میشنه با بابا و شوهرش بحث میکنن اما من خسته ام از سیاست شوهر خواهر میگه باید حواست باشه و بی منطق و دنباله رو نباشی حالا اگه نخواستی سیاسی نباش میگه خوبه که میفهمی ولی سیاسی نیستی بوددددم ولییییییی خستتتتتتته ام

مستر (ح)

اصلا اسم س ی ا س ی نیارین لطفا ما تنمون می لرزه بیاد همون در مورد لهجه ها حرف بزنیم[شرمنده] اگه اد فهمی مه چه اگفتم یه جایزه پهلو مه ات هستن[نیشخند]

مستر (ح)

گول امدا جاییزه ام نین که بهت هادم[نیشخند]

مستر (ح)

اره جایزه ندارم که بهت بدم..دیدی داری یاد می گیری[شرمنده]

مستر (ح)

بندرعباسی خودمون...مشکل زبان بندری اینه گفتاریه قواعد نوشتاری نداره برا همین نوشتنش سخته

زهرا

جالب بود . اين پيرزن ها همشون همينن اه[اوغ] . من هيج وقت نميشينم به حرفاشون گوش بدم چه حوصله اي داشتي تو...