من و لپ های خدا :*

1. من امروز به شخصه دستای خدا رو تو زندگیم دیدمقلب  چند تا از کارام رو اونجوری که می خواستم راه انداختقلب شاید چیز مهمی نبود... ولی الان تو این زمان و شرایط واسه من خیلی مهم بودقلب یعنی اینقد ذوقیدم بودم از کار خدا که دوست داشتم بپرم بغلش کنمماچ لپاشو بکشم کلی هم بوسش کنمماچ کم مونده بود داد بکشم بگم تنکس مای گادقلب

امروز اساسی حال داد خدا جونمقلب 

خدا جونم مرسی که هوامو داشتی... مرسی که کارمو راه انداختی... مرسیقلب

واقعا دلم می سوزه واسه کسایی که خدا رو ندارن... هیچ وقت لذت های خدا دار بودن ما را تجربه نمی کننزبان

2. تو یه سایت علمی با یه آقا آشنا شدمیول کلی ادعاش می شد و حرف های بزرگ بزرگ می زد... دعوتش کردم جلسات انجمن رو بیادخنثی اول این که کچلم کرد اینقد که در مورد انجمن پرسید! این که کیا هستن؟ چه بحث هایی می کنید و ... ابلهمن اگه اومدم به این قسمت بحث ها ایراد می گیرم!! به این قسمت برنامه ها ایراد می گیرم!! خنثیناراحت نمی شن کهخنثی... گفتم نه.... اگه انتقاد سازنده باشه و یا پیشنهاد خلاقانه ای بدین کلی هم استقبال می کننیول اینقد سوال پرسید و گفت من ال می کنم بل می کنم کلافه یعنیااا کم مونده بود بگم آقا نیا!!

بلاخره آقا تشریف آوردند جلسه... سایلنت مطلق بودااا... فک کنم فقط خودشو معرفی کردخنثی من کلی فک زدم اونجا... اون دریغ از یه کلمه!!!ابله بعد از جلسه باز منو گرفته بود به حرفابله تموم نمی کرد!!! یکی دو مورد هم درباره جلسه گفت که گفتم باید اونجا مطرحش می کردی... البته خودم می تونستم جوابشو بدم ولی واقعا دیگه حوصله شو نداشتمآخ به هر حال از هر دری حرف زد!! از اینکه می خواد با فلان کس مقاله بده! می خواد یونیش رو عوض کنه بره فلان یونی! فلان آشناشون قرار فلان کاره شهزبان( البته محض اطلاع هیچ کدوم از تصمیماتشم عملی نشده)منتظر دوست داشتم خفه اش کنمااااکلافه... هی 20 بار خواستم خداحافظی کنم دوباره حرف می زد... اولین و آخرین جلسه ای بود که اومد... این جریان واسه پارساله... بعد هر چند مدت یه بار تماس می گرفت و فایل یا پروژه می خواست یا سوال داشتچشم (البته من شمارشو سیو نداشتم... اینقد که حوصله اشو نداشتم سیوش هم نمی کردم... هر بار اس می داد خانوم شکلات بانو.. می گفتم شما!!!منتظر من اگه یه نفر دو بار این کارو کنه دیگه عمرا بش بزنگم یا اس بدم...البته همون بار اولم به حساب این که همه اطلاعاتش گوشیش دیلیت شده باشه بش اس می دمیول) تا این که آقا امسال چند تا کتاب از من می خواستابله منم رو کتابام حســـــــــــــــــــــاسم به شدت...اصلا دوست ندارم به کسی امانت بدمچشم ولی از اونجایی که من از دو نفر کتاب امانت گرفتم، می خوام این حلقه خوبی و امانت دهی رو قطع نکنم...یه جورایی زکاتشو بدمبازندهواسه همین به این آقا گفتم کتابا رو امانت می دم... بعد دیروز من حسابی استرس کارامو داشتم اومده سیریش شده که فردا کتابا رو بیار بدهزبان میگم کار دارم! میگه آدرس بده خودم میام میگیرم... میگم میارم بیرون میدم... دوباره گیر داده آدرس بدهزبان می خواستم بگم شما یه شماره از من داری کچلم کردی... کم مونده آدرس خونه رو هم بدم هر روز بیای بست بشینی دم خونه!!!زبان اینقد عصبیم کرده بود که می خواستم بگم آقا جان من از روز اول غلط کردم شما رو به انجمن دعوت کردم و الانم غلط کردم که گفتم کتاب میدمکلافهعصبانیولی نگفتمخجالت گفتم اگه وقت نکردم هفته آخر مرداد خبر می دم و کتابا رو میارم واستون... گفت دیر میشه...می خوام از شنبه بخونمخنثی (مثه این که وحی مُنزل اومده که اول این کتابا رو بخون!!!) گفتم دیر نمیشه.. با یه کتاب دیگه شروع کن تا این کتابا به دستت برسه...

کلی خودمو کنترل کردم که چیزی بش نگماااازبان

3. یکی از روزمره های ثابت من شده پروژه... هنوز درگیرشمیول

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویرگول

امان از کتاب قرض دادن ها و پس نگرفتن ها...امان! +چه اعصابی از خودت خورد میکنی آ...من یکی از همکلاسی های پسرم شماره م رو گرفت برای جزوه، بعد از اون هی برای موارد مختلف اس میداد بهم...! آخرش گفتم فکر کنم دیگه وقتشه شماره م رو پاک کنی، زیاده قربانت:دی

مستر (ح)

می خوای خدا رو ماچ کنییییییییی رژ لبا اینات رو پاک کن[نیشخند]تا معلوم نشششه[نیشخند]خدا رو شکرررررررررررر که همه چیز راحت حل شد[مغرور]

مستر (ح)

مطمئنی ایشون رو از سایت علمی پیدا کردین؟[خنده]والا ما هیچ رفتار علمی نمی بینیماااا[نیشخند]یعنی قصد علمی داررن ولی رفتارش رو نمی بینیم[نیشخند]در هر صورت خود کرده را تدبیر نیست[نیشخند]

مستر (ح)

تموم میشه ایشاالاه[نیشخند]مورد داشتیم شوهر داشته بچه داشتییییییییی ولی پروژش رو هم می داده..[نیشخند]

مستر (ح)

هر چی می کشی از دست همین انجمن می کشی[نیشخند]

دامون

پروژ اوکی شد شیرینی یادتون نره اگه زحمت بکشید و تو تنظیمات وبلاگ این کد کپچا رو هم حذف کنید که آرزو میکنم سپیدبخت بشید

راحیل

شاید قضیه خواستگاری و اینا مطرحه کتاب بهونه ا س آدرس بگیره

دختره روستایی

انجمن چی هس؟ مارو هم دعوت کن[نیشخند] بعضی ادما چراا انقد سیریش بازی در میارن اخوو؟! من ب شخصه با همچی ادمی انقد بی محلی میکنم خودش از رو بره![نیشخند]

زهرا

عزيزم سر فرصت همه‌ي پست‌هات و مي خونم...