آش شکلاتیژه!

دیشب آش پختمشیطان بدون هیچ تجربه قبلی.. دستورشو از نت برداشتم و طبق معمول شکلاتیژه (بومی سازی و مختصص شکلات بانو) کردم دستورو و پخیدمدلقک کپل، زهـ.را (هم اتاقیِ سابق- اول مهر یه هفته باهاش هم اتاق بودم-و الان هم اتاقیِ جدید کپل) تائیدش کردن و گفتن خوشمزه استدلقک البت طعمش اونجور که دوس می داشتم نبود ولی خوب واس کار اول بد هم نبود میشه روزنه ای امیدی به آینده داشتمژه

دیشب کمی دپ بودم و اشک ریزان داشتملبخند با شنیدن آهنگای داریوش یاد بابابزرگم افتادم (بعد از فوتش، داریوش زیاد گوش می دادم)... دلم واسه اهالی خونه هم بسی تنگ شده بود ولی خوب تا تثبیت نشدن شرایطم، خونه نرم بهتره! با شناختی که از خودم دارم ممکنه بزنم زیره همه چیچشمک و برنامه ریزیام واس آینده رو به باد فنا بدم.

ناگفته نمونه یه کم از رفتار کپل هم در عجب بودم که به سرعت تغییر اتاق داد... هرچند اصلا ناراحت نشدمزبان چون اخلاقیاتی داشت که باعث می شد اذیت بشم... (من وقتی با کپل، پت و مت هم خونه شدم! یه کم اذیت شدمچشم به خاطر اخلاق منحصر به فردی که سه تایی شون داشتن و اونم در مورد پسرا حرف زدن بوداسترس احساس می کردن که پسرا همه توجهشون به اوناس و همیشه داستان سرایی داشتن از نگاه دانشجویان توی سرویس، توی کوچه، توی یونی و ... 

اون سه نفر از دانشکده علوم پایه بودن و توجه خاصی به پسرای فنی داشتن و همیشه تو کف! و عاشقانه هایی که در مورد بکس فنی می گفتن از نظر من یک مبالغه و اغراق بزرگ بودیول ( من حداقل هم کلاسی های خودمو که می شناختمچشمک اونا هم از گاهی اوقات شخصیت اول داستان عشقولانه ای بودن که حتی روحشونم خبر نداشت) تمام این داستان سرایی هم در نگاه خلاصه می شد.. طرف یه نگاه می کرد و به تعبیر دوستانم عاشق وشیفته خوانده می شد....

من که آشنایی قبلی با کپل، پت و مت نداشتم و دوستامم کمتر این مدلی بودن و این رفتار واسم قابل هضم نبود به مشاورِ یونی پناه بردماز خود راضی بعد از چند جلسه صحبت تصمیم بر این شد که وقتی از یونی بر میگردم خودمو سرگرم کنم و به حرفای هم خونه ایام گوش ندم و ....

کمی از راهکارها رو اجرایی کردم کمی هم از حساسیتم نسبت به این اخلاقشون کم کردم و تونستم کنار بیام و اون سال رو دووم بیارم... اگه بخوام انصافم رعایت کنم دخترای خیلی خوبی بودن و جز این اخلاقشون، اخلاقای دیگه شون خوب بود و اهل با پسر بودن و ... هم نبودن فقط از نگاه ها داستان های عشقولانه و رویایی می ساختن..

اون سال رو میشه گفت یکی از سالای خیلی خوب زندگی دانشجوییم بود و خاطرات خیلی خوبی دارم از اون سال... اون سال که تموم شد فقط خاطرات خوبش موند واسم... تا این که پارسال کپل رو دیدم و توی اولین قراری که بعد از چندین سال داشتیم باز از پسرا حرفیدآخ و خاطرات قدیم زنده شد.... می دونستم رفتارش اینجوره ولی خوب به خودم ایمان داشتم که می تونم کنار بیام... آخه اون سال سه نفر بودن و امسال یه نفر....  عینک 

ولی خوب خودش نخواس... زهـ.را تحمل همچین رفتاری رو ندارهیول منم دیگه وقت نمیزارم که به حرفاش مثلا گوش بدماز خود راضی پس کپل می مونه و یه عالمه داستانی که نمی دونه کوجا بسرایدشوناز خود راضی)

دوستان میشه خیلی زیادتا انرژی مثبت واسم بفرستین تا کارم جور شهقلب

/ 4 نظر / 23 بازدید
ساریتوس

ان شا اله که درست میشه بانوی کدبانو

دخمل

[خنده] وای خدا مردم از خنده ...خخخخخخخخ. واسه منم قابل تحمل نیس یکی توهم عشقولانه داشته باشه.... وووی!. خخخخخ

دخمل

عکس آشت رو نذاشتی؟ [نیشخند]

دخمل

منم چندتا گوشی قاطی دارم!! هرکدوم میهنگه اونیکی رو می استفاده ام! [ابله]