از اون بالا کفتر میایه!!

1. کارهایی که باید انجام بدم... هر چه زودتر بهترعینک

الف. بافتن شالگردنم.. ضروری نیس ولی این که میل و کلاف کاموا رو انداختم تو اتاق رو اعصابه

ب. بافتن یه دستبند دوستی واسه خودم... ضروری نیست ولی هوس کردم.. نمی تونم با کودک درونم بد برخورد کنم کهچشم  آهان دلم یه شالگردن دیگه هم می خواد که مدلش رو تو نت دیدم... اونم باید ببافم همین تابستون... کودک درونم دلش کشیدهخنثی

ج. اگه خدا بخواد و کمک کنه کمی مطالعه در راستای علم داشته باشم.. ناسلامتی هنوز موضوعی واسه پایان نامه ام نیافتمیول

د. اگه خدواندگار یاری نمایند کمی مطالعه غیر درسی نیز داشته باشم زیرا در گذشته ای نه چندان دور سرانه مطالعه کشور به مطالعه من بسته بود!!! اینقد که یار شفیق کتاب بودم!عینک

2. دلم یه دعای ابوحمزه ثمالی می خواد.. قبلنا همین که دلم می گرفت یکی دو صفحه شو می خوندم (معنی فارسیش)... کتاب دعام گم شدخنثی دیگه دعا رو نخوندم... کتاب خودمو می خوامچشم با کتابای دیگه حال نمی کنم...

خاطرات خونه دانشجویی

خونه ای که ما اجاره کرده بودیم و طبقه اول بود 170 متر زیربناش بود... طبقه همکف که آقای قاضی بود زیربنای 100 متر بود و در کنارش یه واحد تجاری (آژانس یا تاکسی سرویس) بود. این آژانس شبانه روزی بود و معمولا آخر هفته شب رو هم نمی موندنعینک آقای قاضی هم که ارشد یونی آزاد یه شهری بودن و هر دو هفته یه بار میرفتن یونی و آخر هفته ها نبودن... یه شب خیلی دلمون گرفته بودنگران آخر هفته بود و کسی هم نبود که سر و صدامون مزاحمشون شه.. آخه این خونه ما عایق صوتی که نداشت هیچ! صدا ما رو دو برابر می کرد و به بیرون خونه انتقال می داد و همین طور صدای بیرون رو 4 برابر به داخل خونه منتقل می کردابله 4تایی با هم شروع کردیم به خوندن در خونه رو هم باز گذاشتیم که صدامون تو راهرو اکو داشته باشهشیطان ترانه دیوار سنگی گوگوش و بعدش هم فردا تو میایی هوشمند عقیلی رو می خوندیمخنده چون جیغ می کشیدیم می خوندیم صدامون گرفت، خسته شدیم و سکوت کردیم ساکت که استراحتی کنیم و ادامه بدیم... که متوجه شدیم یه صدایی می یاد ... یه عده داشتن تکرار می کردن دوباره دوباره... یه بار فایده نداره و کمی بعد ترانه از اون بالا کفتر میایه رو خوندنخنثیتعجب خیلی تعجب کردیم!!! آخه آقای قاضی نبود! آژانسی هام نبودن... دقت که کردیم دیدم صدا از خونه کناری می اومدتعجبخنثی اونجا هم خونه دانشجویی (پسر) بود ولی از بچه های دانشگاه ما نبودن!!! اینقد که این دیوارها مزخرف بودن صدای ما به خونه بغلی نفوذ پیدا کرده بودتعجبتعجب خیلی برامون عجیب بود!! آخه دو تا ساختمون جدا بودن!!خنثی به هر حال اونا خوندن و منتظر جواب ما بودنتعجب یحتمل ما ادامه ندادیم دیگه!!!خنثی ولی اگه دختر بودن باحال می شداااااخجالت بعد ها متوجه شدیم صدا از طریق خر پشته منتقل شده!! خر پشته ها کنار هم بودنزبان گاهی اوقاتم که هوس می کردیم بریم پشت بام عصرونه یا شام بخوریم اول می رفتیم در خر پشته اونا رو از پشت قفل می کردیمخنده که مبادا مزاحممون شن وقتی می خواستیم بریم پایین بازش می کردیمشیطان

/ 8 نظر / 15 بازدید
راحیل

چه حالی داده ادامه میدادین حال میداداما از فرداش نباید آفتابی میشدین

ماندگار

اینم پست بدون پروژه[نیشخند] [قهقهه][خنده]

مستر (ح)

بازم خوبه اون طرفا خونه زن و شوهر جوون و تازه عروس داماد نبوده و گرنه صداها اینور اون ور رفتن باعث ابرو ریزی می شد[نیشخند][نیشخند] با تشکر از شما برای صدای گرم ایناتوون[نیشخند] اهنگ درخواستی هم الان می خونید؟[نیشخند] اگه میشه اهنگ امشو شوشه لیپک لیلیلونن از سندی رو بخونید[نیشخند]

الهه

هه هه! خونه قبلی ما هواکش های حموم به هم راه داشت! ملت تو خونه شون نفس می کشیدن صداش میومد خونه ی ما! البته خدا رو شکر ساختمون دیگه ای کنارمون نبود![نیشخند] بافتنی بافتن رو دوست دارما... اما همه ش اون وسط حوصله م سر میره و خرابش می کنم![خنثی]

دامون

انصافا" از اينكه چند تا پسر ماخوذ به حيا از اصوات بهشتي شما استفاده بردن ناراحت شدين؟[نیشخند]