پراکنده نویسی!

1. زبان پروژه رو میل کردم... به استادمونم خبر ندادم تا یه روز دیرتر ببینش و دیرتر اصلاحیات رو بفرسته و یه کم استراحت کنماز خود راضی (نه که تا حالا استراحت نکردم واسه اون میگمشیطان)

2. اینو یادم رفته بود بگمشیطان اون شب که خونه داداشم دعوت بودیم عمه اینا هم بودن... بعد با بچه داداشم بازی می کردم که عمه خانوم با صدای بچه گونه خطاب به بچه داداشم... کوچولو عمه تو بزن!!!افسوس (بچه داداشم 6-7 ماهه است) منم خواستم بگم شنیده بودم فحش خور عمه ملسه ولی کتک خورشو دیگه نمی دونستمخنثی که یک آن وحی رسید این خانوم عمه شما می باشند! این حرف رو در نطفه خفه کنساکت دیگه منم نگفتم... ولی اگه گفته بودم قیافه عمه دیدنی بوداااااشیطان

3. امروز ظهر از انجمن زنگ زده بودن گوشیم... عصری که بیدار شدم تماس گرفتمیول می خواستن واسه جلسه یکشنبه دعوتم کنن... بعد آقایی که پشت خط بودن گفتن رئیس انجمن هم عوض شده ااا... گفتم بله یه سری اومدم دیدم... گفتن کی اومدین!!تعجب گفتم قبل ماه رمضون... پرسیدم شما آقای فلانی هستین گفتش نه من آقای ( همون که مزاحم شده بود و شجرنامه شو رو کرده بود و قصد ازدواج داشت) خنثی منم گفتم اکی... اونم فهمید هوا ابری زود خداحافظی کرد!!!

4. مامانم دیشب گفت اخلاقت شبیه خانم فروزنده یا همون آتیش پاره فیلم هفت.سنگهخنثیخنثی

الوعده وفا (خاطره گویی) البته اینا کلیات هست تا فضا دستتون بیادزبان

من تصمیم داشتم با دوستام خونه دانشجویی اجاره کنم... منتهی نشد!خنثی بعد یکی با من تماس گرفت که ما می خوایم یه خونه اجاره کنیم (3 نفر بودن) یه نفر کم داریم... شما رو معرفی کردن و خیلی ازتون تعریف کردن... هم خونه ای ما میشین؟متفکر منم معرف رو پرسیدم .. یکی از دوستام بود تماس گرفتم و اکی داد که این خانوما هم دخترای خوبی ان... عینک بدین گونه ما هم خونه ای شون شدیم...

من دیرتر از بقیه رفتم... بابا اینا هم اومدن که هم خونه رو ببینن و هم این که کمک بدن وسیله هامو ببرمعینک خونه نوساز بود و هنوز ایراداتی داشت... از جمله حفاظ واسه پنجره نداشتتعجب بابا با صاحب خونه تماس گرفتن و این موارد رو متذکر شدن...

یه مدت گذشت صاحب خونه پشت گوش انداخت... ساختمون 3 طبقه بود با زیر زمین که اونم مسکونی بود... زیر زمین علاوه بر ریزه کاری در و پیکر هم نداشت، همکف رو گفته بودن یه قاضی عقد کرده 45 ساله زندگی می کنه! ولی طبقه 1 که ما بودیم و طبقه 2 رو هنوز نساخته بودن.... بعد متوجه شدیم همسایه طبه پایین! مجردخنثی حدودا 30 سالهخنثی و کارمند دادگستری می باشند!!!خنثی

 اون منطقه ای که ما خونه گرفته بودیم رو افراد متوسط به پایین شهر سکونت داشتنیول خیلی نزدیک به ایستگاه دانشگاه بود و این باعث می شد منطقه اش به چشم نیاد... البته این خیابونی که ما بودیم همه خونه دانشجویی و اکثرا از پسرای دانشکده فنی دانشگاه مون بودن...

وقتی دیدم صاحب خونه نیومدن واسه حفاظ پنجره تماس گرفتمخنثی (من نه خونه رو دیده بودم تا اون روز که همراه مامان اینا وسایلم رو بردم و نه هم خونه ای هاموچشم... بالتبع موقع عقد قرارداد هم نبودم و صاحب خونه رو هم ندیده بودم) گفتم شما به دوستام گفتین همسایه پایین عقد کرده و 45 ساله است!!! خونه تون هم که کلا بد ساختین با یه زلزله آوار میشه رو سرمونخنثی خواستین حفاظ واسه پنجره هم بیارین لطف کنید یه حفاظم واسه درب بیارین!!ابرو و الا قرارداد رو فسخ می کنیم!!! یه هفته هم بهش مهلت دادمشیطان 

خونه مبله نبوده... صاحب خونه حاضر شده بود خونه رو موکت کنه.... بعد هم دوستام اصرار کرده بودن موقع عقد قرارداد قول بخاری هم داده بود...لبخند سر یه هفته صاحب خونه تشریف آوردن و به نصب حفاظ ها مشغول شدن... من کلاس داشتم و می خواستم برم یونی... سلام دادم.. یهو گفت تو شکلات بانو هستیخنثی گفتم بعلــــــــــه!!! گفت با این لحنی که شما صحبت کردین یه خانوم هیکلی و خیلی قلدر تو ذهنم بوده نه یه الف بچهتعجبهیپنوتیزم البته با این توصیفاتی که دوستام از صاحب خونه کرده بودن منم جا خوردم با دیدن ایشون ولی به رو خودم نیاوردمشیطان بعدش گفت خواستم قرارداد رو فسخ کنم! دلم سوخته گفتم دانشجو دخترن خونه گیرشون نمیاد دیگه فسخ نکردم!!!خنثی (مثه این که وقتی ایشون میان قرار داد ببندن با لباس کار و سرو صورت گچی رفتن... ولی وقتی من دیدم خیلی نو نوار و خوشتیپ بودنشیطان ایشونم حدودا 30 ساله و مجرد بودن)

/ 5 نظر / 14 بازدید
مستر (ح)

سلام شکلات پروووو[نیشخند]( پرو مخفف پروژست)[نیشخند] به استاد بگو بزاره بعد ماه رمضون ببینه[نیشخند]الان روزه داره خستست گناه داررره[نیشخند] عمه ای؟[نیشخند]هیچی..همین که عمه ای بسه دیگه چی باید بگم[عینک] این انجمن چی هست؟[نیشخند] اینجوری که گفت الف بچه..ما تو ذهنمون خاله ریزه اینا اومدددددددد[نیشخند]

ماندگار

2)[خنده][خنده][خنده] 3)دوباره داره سرو کلش پیدا میشه[نیشخند] هر چی قسمت باشه همون میشه[بغل] فقط یادت باشه مثل اون دفعه تند نری[بازنده] با اینکه اصلا شبیه دربند نبود ولی همش منو یاد دربند انداخت.[رویا]

دختره روستایی

چرا من ب اخرین مورد بیش از بقیه توجه نمودم؟![نیشخند] ب این میگن سرنوشت..

محمد

اینقدر مجرد و متاهل کردید یاد یک خاطره افتادم[چشمک] یکی از مدرسین خواهر دوستم هست . دوستم به نقل از خواهر گرامیشون گفت: به هر وقت سر کلاس با دختر خانم ها حرف میزنم هواسم به اینه که به درد برادرم میخوره یا نه [نیشخند][چشمک]

دامون

اينكه بايد يه روز از دخترم براي مدتي جدا بشم كه بره خونه دانشجويي ، به شدت حالم گرفته ميشه