بادبادکم :p

1. شکلات بانو خیلی تنبله!ابله 1 مرداد باید یه پروژه تحویل می داد که چون حوصله اش نشد و حسش نبود بی خیالش شد... و با این کارش رسما گند می زنه به معدل این ترم و معدل کلش!

2. فعلا کارمند شکلات بانو هستممژه البته باید یه دوره یه ماه بگذره تا ببینم شرکت چقد به تعهداتش عمل می کنه و چقد حق و حقوق می ده... اگه مطابق میلم بود که می مونم و الا... معمولا اینجا یکی دو ماه اول رو قرارداد نمی بندن. محیط کار رو دوس می دارم، خود کارم خوبه.. یه کم از همکارام بگمزبان

آقای دکتر که رئیس شرکت هستن... که روز اول من مورد پسند ایشون قرار گرفتم و ایشون اصرار داشتن که من تو این شرکت شاغل شم... مجموعا من ایشون رو 30 مین تو شرکت دیدم که 25 مینش روز اول و زمان مصاحبه بودابله اصلا تو شرکت نیستن...

آقای مهندس که شریک آقای دکتر هستن و معمولا تو دفتر هستن... ایشون با من هم مسیرن که رفت و برگشت من به عهده ایشونهشیطان یه کمم زیادی هوامو داره که باعث حسادته زیرپوستی بقیه شده...

خانوم ف که سابقه کاریشون از بقیه بیشتره و ایشون رابطه خوبی با من داره.

خانوم الف که من از این به بعد اینجا خانوم بدجنسه صداش می زنم و همش در حال تیکه پروندنهزبان منم گاهی اوقات حرفاشو با تیکه جواب می دم گاهی اوقاتم اهمیت نمی دم.

خانوم میم که سرش تو کار خودشه.

آقای دال که منشی شرکتن و ایشونم رابطه خوبی با من دارن.

موقعی که می خواستن جای منو تو شرکت تعیین کنن اختیارو گذاشتن به عهده خودممژه البته تو دفتری که باید می بودم به خاطر بزرگی میز بقیه کارکنان جایی برای میز من نبود... دو انتخاب داشتم! یا اینکه تنها به اتاق دیگه ای از شرکت منتقل می شدم یا اینکه منتظر می موندم که میز کوچیک تری واسم سفارش بدن... من میز کوچیک رو دوس نداشتمزبان و این که حتی با میز کوچیک هم دکور اتاق به هم می ریخت و اغتشاش بصری ایجاد می شد. این که تنها هم برم تو یه اتاق حس خوبی نبود (اتاقش نورگیر نبود و اندازه اتاق و دیواراش به دلم نبود) واس همین به پیشنهاد مهندس و با رضایت من قرار شد از میز مهندس استفاده کنم. (فعلا یه فضای ذهنی داشته باشین از شرکت)

3. دو کارمند دیگه هم تو شرکت بودن که یه هفته قبل از من اومده بودن (دوستای خانوم بدجنسه بودن و ایشون معرفشون بود)... اونا قرار بود آموزش ببینن واسه شعبه دوم شرکت... منم فک می کردم قراره برم شعبه دوم که بعدش فهمیدم منو واس همین شعبه می خوانعینک بعدش که خانوم بدجنسه فهمید قراره من تو این شعبه بمونم به مهندس می گفت کارمند زیاد بگیرین باعث میشه شیرازه کار از دستتون در برهابرو 

روز اولم که رفتم شرکت مهندس اومد منو معرفی کرد. گفتش شکلات بانو هستن دو هفته پیش اومدن مصاحبه و بعدش از ما دو هفته وقت خواستن که پروژه شونو تحویل بدن و بعد بیان سرکار! (اصلانم نگفتن اینقد اصرار داشتیمنیشخند) بعد یهو خانوم بدجنسه برگشت با یه حالت بد و با تیکه به من گفت ! اعتماد به نفس بالایی داری تو کار موفق میشیابله منم با یه لبخند ملیح گفتم امیدوارم!

روز بعدشم مهندس داشت یه نکاتی در مورد کار رو می گفتن که اون دو تا کارمند شعبه دومیه نوت برداری می کردن (که از نظر من نیاز به نت برداری نبود و مسائلی بود که واسه ابتدای کار نیاز نبود و تا وقت نیازم همه رو تجربی یاد می گرفتی).... مهندس یه نگاه به من انداخت و گفت که شما یادداشت نمی کنید گفتم نه تو ذهنم می مونهشیطان بعد خانوم بدجنسه گفت می دونید چیه شکلات بانو اعتماد به نفس خیلی بالایی داره... منم گفتم علاوه بر اعتماد به نفس بالا حافظه خوبی ام دارمشیطان گفتش ضریب هوشیت چنده؟بعد از گفتن ضریب هوشی خانوم ف که مشاوره خوندن تائید کردن شکلات بانو خیلی باهوشهگاوچران

صبح همون روز به خانوم بدجنسه گفتم اسم کوچیکتون چیه؟ گفت واسه چی... گفتم احساس می کنم محیط خیلی رسمیه... اونجور جو صمیمی تر میشه! اسمشو نگفتزبان گفت تو محیط کار باید به فامیل همدیگه رو صدا بزنیم یهو دیدی آقایون اومدن به اسم کوچیک صدامون زدن!!! منم گفتم به این چیزا ربطی نداره آدما خودشون حد و حدودشونو تعیین می کنن..

شبش مهندس اس داده احساس می کنم با بعضی از کارمندا راحت نیستی! گفتم مثلا کی؟ گفتش خانوم بدجنسه... گفتم من با همه یه جور رفتار می کنم شاید ایشون دوس ندارن راحت باشن... بعدم مهندس اس دادن که اهمیت نده بهش داره بهت حسودی میکنهخنثی

4. رفتم خونه و کلی بهم خوش گذشتمژه رفتم انجمن که جلسه داشتن و کلی ذوقیدن منو دیدن کلی هم تحویلم گرفتنمژه و خوشحالی خودشون و ابراز کردن از بودن من در جلسات آینده که گفتم متاسفانه باید برگردم...

بادباکم خریدممژه (آیکون ذوق مرگی شدید) آوردم اینجا هوا کنم... اینجا یه میدون داره جون میده واسه این کار... ولی خوب دوستام می ترسن همرام بیان میگن ممکنه گشت ارشاد بهمون گیر بده... احتمالا اگه عصر باد بیاد میرم هواش می کنممژه

/ 5 نظر / 12 بازدید
آقای ح

[نیشخند]تنها بودی بهتر بودااا[نیشخند]کلا من ندیدم تو کار گروهی یا وقتی کس دور برته تو به چالش نخوری[نیشخند]

آقای ح

تنبل با نوو[نیشخند]یکی ندونه فکر می کنه همش سر گرم کاری[نیشخند] کمتر با گوشیت بازی کن[نیشخند]

آقای ح

مهندس نمی دونه اس دادن به شکلات بانو تبعات داره و گرنه نمی دادد[خنده]

ساریتوس

ایول خیلی خوب جلوی خانومه در اومدی خوشم اومد من بودم کپ میکردم یا نهایتاً بغض گلوی مبارکم را میفشرد اما محال بود بتونم حرفی بزنم

فاطمه

منم بادبادک می خوام.صورتی