آقای حوری!

دو شب پیش که داشتم پروژه رو انجام می دادم که گفتن فیلم وفا ( من سریالشو سال 85 دیده بودم) رو تی وی داره نشون میده مژه کار داشتم ولی خوب من اون سال که فیلم رو دیده بودم یه دیالوگی ژوبین (پوریا.پورسرخ) به وفا (هانیه.توسلی) گفت که تو ذهنم بود هنوز... ژوبین یه جوون یهودی بود که عاشق یه دختر مسلمون شده بود... وقتی جواب رد شنید به خاطر متفاوت بودن دین هاشون ... ژوبین به وفا گفت به خدایی که هر دومون بش اعتقاد داریم می خوام ببینم چه دین و اعتقادی باعث شکل گیری همچین شخصیتی شده که هیچ جوری نمی تونم ازش بگذرممژهمژه من شاید خیلی از اصول اسلامی رو رعایت نکنم ولی به این که اسلام بهترین دینه اعتقاد دارم... به این که اسلام آسونترین دینه و آخوندامون باعث شدن این دین سخت به نظر برسه... عینک خیلی هام هستن میگن چرا خودت نمی ری دنبالش... چون تنبلمخنثی قبول دارم اونایی که به اسلام واقعی ایمان میارن و اصولش رو رعایت می کنن شخصیتی قابل احترام و دوست داشتنی دارند که من داشتم دوست هایی این چنینقلب عشق ژوبین و وفا رو هم دوست داشتم... سریالشم تو اوج جوونی دیدم و تو ذهنم موندزبان یادم این دیالوگ رو عاشق شده بودم... به عشق این دیالوگ نشستم اون فیلم رو دیدم...عینک

ادامه خاطرهزبان

کلی نوشتم همش پریدناراحت 

هم خونه ای هام (کپل، پت و مت) اونقدی که از صاحب خونه بد گفتن از این همسایه پایینی خوب گفتن!!! در حد یه حوری تعریفشو دادن... صاحب خونه مون خونه اش خارج شهر بودخنثی تا یه چی می گفتیم و اکی می داد یه هفته طول می کشید که اجراییش کنه!!! شیر آب خراب شد ... هم خونه ای هام گفتن به این همسایه پایینی بگیم بیادخنثی (قبلش زنگ زدیم صاحب خونه گفتش نمی تونم بیام) رفتن به آقای حوری گفتن! آقای حوری اومدتعجب از زمین تا آسمون با حوری فرق می کرد!!! این آقای قاضی (ما تو خونه بش می گفتیم قاضی) کلی طولش داد و عرق ریخت تا شیر رو درستش کرد! 

بعد هم دوستام واسش چای و خرما آوردن... آقا خجالت می کشیدن و می خواستن زودی برن خونشون.. منم دل تو دلم نبود که این بره دوستامو سوژه کنم واسه توصیف حوریشیطان این آقا هم خرما برداشتن که برن... یهو خرما از دستشون افتاد!!! من نمی دونم چرا خنده ام گرفت...خنده اصلا این خنده هم بند نمی اومد... اون بنده خدا هم سرخ و سفید می شد... تنها کاری که اون موقع کردم رومو کردم طرف دیوار!!! کپل خنده منو دید... رسما ترکید از خندهخنده 

یه ساعت بعدش دوستام با یه کاسه خرما رفتن دم خونشون معذرت خواهی... به من می گفتن تو هم بیاخنثی گفتم من اگه ببینمش می ترکم از خنده!!! 

دوستامم گفتن سری اولی که ما دیدمش تو نور آفتاب بود... نور آفتاب چشامونو زده اونو حوری دیدیم!!!

/ 8 نظر / 19 بازدید
مستر (ح)

بر عکس تو من از دوستای مذهبی مذهبی زیاد باهاشون راحت نیستن[نیشخند]البته اونایی منظورمه که به عقاید بقیه احترام نمی زارن و فقط فکر می کنن طوری که خودش رفتار می کنن شیوه درست دینه[نیشخند]بازم اسلام اخوندای ما خوبه این اسلام وهابی و داعشی ها رو ندیدی[نیشخند]مثلا فکر کن شکلات بانو مال عربستان بود و افغانستانی و طرفای حکومت داعش بود بعد بدون باباش یا داداش یا یکی از محارم حق نداشت بره مثلا دکتر یا مثلا همون انجمن[نیشخند]

مستر (ح)

یا خدا سه تا دختر به قول قدیمی ها ترگل ورگل همسایه ادم باشن[نیشخند]قطعا اون شخص بهشتی چیزییه وگررررنه همچین همسایه هایی نصیبش نمی شد[نیشخند][نیشخند] خرماش چه نوعی بوده؟[نیشخند]خنزی؟الو مهتری؟[نیشخند]

الهه

امان از وقتایی که ادم بدون کنترل خنده ش بگیره! مخصوصا تو موقعیت های جدی![ابله]

aydinsaheli

سلام بانو! مرسی...[گل][گل][گل]

ماندگار

این سریاله وقتی واسه اولین بار پخش میشد من راهنمایی بودم. خانوادم خیلی دوس داشتن اما من هیچوقت نگاه نکردم. حتی یه قسمت. روزهای شادی رو سپری کردین[لبخند] بی صبرانه منتظر ادامه ی خاطراتتون هستیم.[بغل]

دختره روستایی

هااااا حالا فهمیتم قضیه چی بوده[نیشخند] اون موقع اقای حوری... تو افتاب چیکا میکرده دقیقا[خنده]

راحیل

توموبینی تپل و پت ومت پیچش مو ازنظراوناحوریه ولی خواستن جلوتوضایع نشن نگی چه بدسلیقه اید

دامون

يه مدت زيادي يه دختر خانم يهودي شاگردم بود كه پس از مدتي تحت تاثير مطالعاتش ، مسلمان شد و به من دائم تذكر ميداد كه شماها اسلامتون كامل نيست چون تحقيق نميكنيد چند باري هم اشاره فرمودند كه دينتون رو چرا كامل نميكنيد ( ازدواج ) خوب بنده هم رفتم و به توصيه ايشون دينم رو كامل كردم و عيال عزيز رو اختيار كردم اما چند وقت بعد كه كارت عروسي رو براش فرستادم و دعوتش كردم ديدم يكي ديگه از شاگردام يه دست خط از ايشون آورده كه ديگه ازدواج نخواهد كرد و تا آخر عمرش تارك دنيا ميشه ، چون منتظر خواستگاري من بوده ، خوب يه مقدار حالم گرفته شد حالا كه 20 سالي از موضوع گذشته و اون خانم ديگه دور و بر ما نپلكيد هي به عيال مكرم ميگم هنوز دير نشده ها ، بيا گذشت كن و دل يه تازه مسلمون رو شاد كن و تو زندگي خودت شريكش كن ، تا زه تو بچه داري و خونه داري هم كمكت ميكنه[قهقهه]