گربه ها!!!

1. روز اول 26 ساله شدنم رو کلی خوابیدم!خواب من تو ماه رمضون شب ها بیدار بودم.. صبح تا عصر خواب... روز عید که این جریان تغییر کرده بود... نصف روز رو خواب بودمخواب البته خواب های تیکه تیکه!!! واسه همین نچسبید.. کلی هم احساس کوفتگی و خستگی می کردم...... 

2. امروز رفتیم خونه بابا بزرگام... خوش گذشت...

3. یازدهم باید برم اردودلقک اردو یه هفته هست... یعنی یه هفته از دست من راحت میشننگران 

 

خاطرات خونه دانشجویی!

گفته بودم خیابونی که ما خونه گرفته بودیم پر بود از خونه دانشجویی های پسرونه!! ساختمون های روبرویی ... دو واحدش رو آقایون دانشکده فنی خونه داشتن و یه واحد دیگه آقایون دانشکده علوم... بچه های دانشکده فنی خیلی متشخص تر برخورد می کردن!!عینک البته احتمال این که منو می شناختن هم بود!! من تو دانشکده خیلـــــــــــــــــــــی جدی بودم و کمی تا قسمتی سگ اخلاق! پس ترجیح می دادن متشخص باشن... ولی امان از این آقایون دانشکده علومخنثی خیلــــــــــــــــــــــــــی رو اعصاب بودن! خیلـــــــــــــــــــــــــیا!!! همیشه پشت پنجره کشیک می دادن!آخ فقط لازم بود یکی از ما بره تو بالکن تا این که بریم رو پشت بوم (واسه شام یا عصرونه) یا حتی بخوایم بریم بیرون!!! در این صورت نفری که پشت پنجره کشیک بود بقیه رو خبر می داد که همه بچسبن به پنجره و نگاه کننزبان به خاطر این که همیشه به پنجره چسبیده بودن به پیشنهاد بچه ها اسمشون شد گربه هاشیطان

 این آقایون گربه ها خیلی رو اعصاب بودن!! یه سری برف اومده بود با بچه ها رفتیم پشت بوم برف بازی... دیدیم گربه ها اومدن دارن برف پرت می کنن طرف پشت بوم!!!زبانمنتظر ما هم بی خی شدیم اومدیم پایین... چند شب بعدش برف زیادی باریدقلب منم که عاشق برف... رفتیم تو خیابون برف بازیمژه گربه ها اولش فقط ناظر بودن!! یکم برف بازی که کردیم و یخیدیم برگشتیم خونه که گرم شیم! دختر خاله پت هم خونمون بود اون شب... سری دوم پت و مت اومدن تو بالکن و ما از پایین برف پرت می کردیم طرفشونزبان دیدیم گربه ها اومدن پایین برف بازیزبان ما بی خی شدیم رفتیم تو خونه... که پسرخاله پت زنگیده بود به پت گفته الان با پسر عموم میایم دنبالتون بریم دور دورشیطان (پسر عموی پسرخاله ی پت بسیار آدم باحالی بودعینک هر چند مدت یه بار می اومد دنبالمون و مارو می برد دور دور که دلمون نگیره... چندبارم خواهراش رو می آورد خونه ما یه ساعتی می نشستن و می رفتن.. یکی دو بارم با پسر خاله پت اومد خونمونعینک آدمای خوب و باحالی بودن)

من چسبیده بودم به بخاری که گرم شم... یه صدا مثه شکستن شیشه اومدهیپنوتیزم من و پت پریدیم پایین ببینیم چی شده!!! دیدیم بعــــــــــــــــــــــــــله شیشه در ورودی شکسته!ابرو گربه ها داشتن با آژانسی ها برف بازی می کردن... که زدن شیشه در ما رو شکستن! منم عصبیعصبانی رفتم تو دفتر آژانس پرسیدم کار کی بوده! یکی از آژانسی ها گفت نمی دونم... گفتم من که می دونم کار این خونه روبرویی بود! الان کجان؟ باز آژانسی گفت نمی دونم!!خنثی منم گفتم حالا این اتفاقا می افته ولی باید اینقدی شعور داشتن که می موندن و معذرت خواهی می کردن!!!زبان بد جایی هم شکسته بود! دقیقا کنار قفل در... باید در رو با کلید قفل می کردیم دیگه... آقای قاضی هم نبودش اون شب!!

بعدش رفتیم و حاضر شدیم که بریم دور دور ... ولی گفتیم قضیه پیش خودمون بمونه و به پسرخاله پت و پسر عموش نگیم که شر بشه!! 5 مین بعد پسر خاله پت اومد...وقتی پرسیدن شیشه چرا شکسته .... گفتیم پیش خودمون شکسته....  من و پت و مت و کپل  عقب نشستیم و دخترخاله و پسر خاله پت جلو نشستن.. رفتیم کلی دور دوردلقک بعدشم رفتیم پارک برف بازی... ساعت 1 شب برگشتیم... بعد دوباره تو خیابون برف بازی کردیم که باز گربه ها پشت پنجره نظاره گر بودن!!!خنثیالبته این بار با چراغی خاموشخنثی

فردا صبحش بچه ها رفتن پایین تا جناب قاضی تشریف آوردن! و شیشه های ریخته رو جارو کردنخنثی عصری کپل و مت می خواستن برن نونوایی که دیده بودن دو تا از گربه ها شیشه به دست دارن میان! شیشه رو آوردن دیدن کوچیکه رفته بودن عوض کرده بودنیول بعد هم معذرت خواهی کردن و گفتن دیشب دوستمون که شیشیه رو شکونده بود تو آژانس نشسته بود ولی هم خونه ای تون که اونجور عصبانی بود ترسیده بود معذرت خواهی کنهخنثی (احساس لولو خورخوره بودن به من دست دادابرو)! صبح یه بار اومدیم در بزنیم که آژانسی ها گفتن کسی خونه نیست همه شون رفتن بیرون!!! واسه همین ما هم شماره انداختیم تو خونه و نوشتیم وقتی برگشتین تماس بگیرین بیایم شیشه رو تعویض کنیم!!!تعجب ( دو تا نکته داشت!!!منتظر 1. ما اصلا صبح بیرون نرفته بودیم... چرا آژانسی ها دروغ گفته بودن!!! 2. پس آقای قاضی که شیشه ها رو جارو کرده بود به خاطره شماره جارو کرده بود!!! آخه ما شماره ای ندیدیمخنثیمتفکر بچه ها بعدش رفتن کارآگاه بازیشیطان یه نایلون کنار خونه قاضی بود!! پر شیشه خورده!! ولی شماره اون تو نبوده!!!) به هر حال شیشه رو عوض کردن و معذرت خواهی کردن... قاضی هم اصلا به رو خودش نیاورد...

گاوچران بعد از این قضایا گربه ها همچنان گربه موندن چون ترک عادت نکردن! و به کشیک دادن و دیگر کاراشون ادامه می دادن!!!

/ 9 نظر / 21 بازدید
مستر (ح)

سلام اردو خوش بگذرههههههه[ابرو]ااقایون هم هستن؟ [نیشخند]

مستر (ح)

چه عجب شما از با حالی یک پسر که البته پسر خاله پت بود تعریف کردید[نیشخند]اولین بار بود [نیشخند] هان یعنی فقط نظاره می کردن؟[نیشخند]یعنی همش می اومدن اومدن رفتن شما نظاره کنن؟ درس نداشتن؟ یعنی قاضی باید بیاد جمع کنه؟[نیشخند]خوب شما هم یه کمکی می کردید[نیشخند]

مستر (ح)

نکته چرا دوستان رفتن دنبال شماره بگردن ایا؟[نیشخند]

دامون

فكر كنم بيشتر از گربه ، تنبل 3 انگشتي بهشون بياد چون اين حيوون خيلي زل ميزنه

ماندگار

از یازدهم به مدت یک هفته پست نمیذاری؟ عجب گربه های دختر ندیده ای بودنا[خنده][خنده][قهقهه] آخرش معلوم نشد چرا آژانسیا گفتن شما بیرونید؟؟؟

صدا

خاطره هات رو دوست دارم دخترم :)

دختره روستایی

صفت بسیااار برازنده ای براشون انتخااب کردین[زبان] برف بازی فقط تو پارک حال میده اونم دسته جمعی[نیشخند] حالا چیشد یاده بر و گربه ها اوفتادی امروز؟!