به آرزوش رسید :(

دیشب بابابزرگم اینا از کربلا برگشتن.. وقتی تازه وارد مرز ایران شدن تلفنی با بابابزرگ و مامان بزرگم صحبت کردم.... همش قربون صدقه می رفت می گفت قربون چشات شم... 

بابا بزرگم می گفت دوست دارم قبل مرگم یه بار دیگه برم کربلا.... دیشب هنوز نرسیده بود خونه.. هنوز بچه هاشو ندیده بود که به آرزوش رسید...

از ماشین که پیاده شده بود یه ماشین با سرعت می زنه بش... و بابا بزرگ عزیزم ....

/ 8 نظر / 14 بازدید
آقای ح

تسلیت میگم بهت شکلات بانو

دخمل

آخی...!!!! ... خدا رحمتش کنه....! خوش سعادت بوده ... ناراحت نباش. .اما درکت میکنم .. من خودم وقتی پدربزرگم فوت شد تا چندی افسرده بودم!.. یعنی وخیم بودم بعد به خاطر همینم بابابزرگم از همون چندروزاول فوتش اومد به خوابم تا 7 سال پیاپی!!!. انقده کیف داشت!... مدتیه نیومده!. بیا !!....[ناراحت]. ان شاا...غم آخرتون باشه. بعدم مطمئن باش بابابزرگت الان جاش از ماها خیلی بهتره.

ساریتوس

تسلیت میگم... اما کاش این تسلیت من حداقل یه ذره آرومت کنه...

دامون

خدا رحمتش كنه تسليت بنده رو بپذيريد

راحیل

نه چی میگی موهای تنم سیخ شد وای پشتم لرزید خوش بحالشون باورت نمیشه یخ کردم پای کامپیوتر تسلیت میگم عزیزم مطئنم جاشون خوبه

shakila

I am so sorry for your loss. my deep condollence to you and your family. RIP

.آزی.

وااای خدا این خیلی بده خیلی خیلی متاسفم جاشون تو بغل امن خدا :'(