دیوار یونی!

1. بابا اینا چهارشنبه رفتن بودن مسافرت و جمعه قصد برگشت داشتن...

جمعه صبح! گوشیم زنگ خورد به من زنگ بزن شماره بابا بود... آجیم پشت خط بود...

بعد این که مطمئن شد من بیدار بودم و نه این که با صدای تلفن بیدار شدم، گفت عابر بابا از دیشب ارور میده و هیج دستگاهی نمی پذیرشابله بابا تنها همین عابر رو همراش آورده... کیف پولامونم دیروز خالی کردیمدلقک پول تو حسابت داری انتقال بدی به حساب من... منم اکی دادم و گفتم الان حاضر می شم...

بعدش بابا زنگید که زیاد نمی خواد پول بریزی... یه کم که پول بنزین و ناهار بشه کفایت می کنهفرشته بعد گفت عابر نزدیک خوابگاهتون هست... گفتم 5-10 مینی فاصله داره.. گفت خوب باشه ریختی خبر بدهعینک

این درب پشتی خوابگاه رو بعد از ظهر باز می کردن... من اگه می خواستم از سر در ورودی دانشگاه برم کلی مسیرم طولانی می شدخنثی پس ترجیح دادم از دیوار بپرمبازنده تو یه حرکت اکشن از دیوار پریدم پایین و با سرعت دویدم طرف بانکعینک پول رو انتقال دادم به کارت آجیم و زنگیدم به بابا که پول ریختم... بعد تصمیم گرفتم مثه بچه آدم از سر در ورودی وارد یونی و بعد خوابگاه شمخجالت یه کم جلوتر که رفتم خودمو تشویق و امید می دادم که پیاده روی هم می کنم... ولی وقتی چشام به دیوار و نرده های دانشگاه که افتاد دست و پام شل شداوه یه نگاهم به سر در ورودی یونی انداختم که خیلی فاصله داشت... پس دوباره بسان یه دختر خوب از دیوار نرده ها پریدم تو محوطه یونیگاوچران و دویدم سمت خوابگاه که اگه کسی هم دیده باشه و گزارش داده باشه قبل از این که سرپرستی شناساییم کنه من رسیده باشم اتاقشیطان

2. دیروز هم اتاقیم گفت من اگه با اینا (همون اکیپی که روز قبلش بیرون رفته بودن) بیرون می رم به خاطر اینه که حوصله ام سر می ره و ساعات کلاسیمون با هم هماهنگ نیست و تو یونی هستی و ....خنثی بش گفتم تا حالا بهت حق می دادم...

ولی دیروز من کلاس که نبودم هیچ! حتی برنامه بیرون رفتن هم گذاشته بودیم پس دلیل واسه سر رفتن حوصله ات نبود!!! من اصلا کاری ندارم با کی میری و با کی میای این که قرارمون رو به هم زدی و یه پسر چلمنگ رو به من ترجیح دادی لجم گرفتزبان همیشه دخترا همین جورن.... اونم کلی ناراحت شد و قسم خورد که اونجا همش عذاب وجدان داشتهابله بعدشم گفت عصری بریم فلان جا که گفتم نمیامزبان

دیروز چند بار هم اتاقیم معذرت خواهی کرد و دوستای دیگه ام پیشنهاد دادن که عصری بریم بیرونخنثی با این که دوست داشتم حال هم اتاقیمو بگیرم ولی خوب به خاطر اصرارشون رفتم بیرونابله اولش رفتیم لواشک و ترشی قیسی خریدیمخوشمزه اینقد که خوردم حس می کردم تجزیه شدن معده موابله دندونامم درد گرفته بودابله بعدشم رفتیم فلافل زدیم تا رسما فاتحه معده مو بخونماسترس

3. از صبح تا حالام دفتر همایشمزبان هیچ کسم نیست جز منزبان پشت سر هم باید تلفن جواب بدم... کلی کارا هم موندهزبان خداییش خیلی بی نظمنابله

/ 14 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اقای ح

این دوستات ایا درس هم می خونن؟ همش که بیرونن[نیشخند]

اقای ح

اوه اوه شکلات بانو داره تلفن جواب میده خدا به دادشون برسونه[نیشخند]

اقای ح

با تشکر از شما ما که شلوار رو دیدیم میشه اون دیوار رو هم ببینیم؟ مثلا یه عکس بگر بنویس شکلات بانو قبل از پریدن از روی دیوارر[نیشخند]

اقای ح

اگه فردا روز شلوارت پاره شد نیای بگی من چشم زدما چون دخترونست قطعا یکی از دخترا وبلاگ بوده..[نیشخند]

راحیل

سلام خوبی کجایی نپریدی با مخ رفته باشی تو زمین

سعید

سلام موفق و پیروز باشید [گل]

اقای ح

سلام [نیشخند] این همه میری همایش هیچ خیری به کسی می رسه[نیشخند] همون طور که این همه تو خواب گاهی هیچ خیری به دوستان نمی رسه[نیشخند] این همه بابات تو کار خیره تو کی می خوای خیر برسونی شکلات بانوو[نیشخند]

ماندگار

خوب شد رک بهش گفتی.[مغرور] کدوم دفتر همایش؟[متفکر]

اقای ح

من واسه اونا نگفتم که واسه خودم و بچه ها وبلاگ گفتم اون دخترر بندرییه که مجرد و پولدار خوشگل بود برا اونم مییگم[گاوچران] وگرنه همایش بیشتر پذیییراییش تو خاطره ها می مونه تا چیزا دیگش[نیشخند]

اقای ح

ببینم تواناییی داری یه وصلت رو جور کنی یا نه[نیشخند][نیشخند]