دم دمای رفتن!

1. نگران همیشه از رفتن حالم گرفته می شد... هر وقت از یونی می اومدم خونه دوست نداشتم دیگه برگردم... مخصوصا تابستونا که بیشترم خونه می موندمناراحت روزای نزدیک رفتن اخلاقم هم بد می شد...

فعل گذشته به کار بردم فک نکنید الان آدم شدم نه!!! هنوزم همونمناراحت به این احساسات کوفتی ام هیچ اهمیتی نمی دم من باید برمخنثی عینک

2. دو روز پیش رفته بودم خرید... تو نوشت افزاری یه برگه خرید که بالاش نوشته بود وسایل مورد نیاز دانشگاه توجه ام رو جلب کرد...یول برداشتم یه نگاه بندازم... یه آقاهه که قیافه اش به ترم بوقی ها می خورد گفت این واسه منهیول گفتم می دونمشیطان دوباره تکرار کرد این واسه منه... گفتم می دونم بچه جان... اینو یونی تون داده... گفت نه خودم نوشتمخنده منم لیستو بش دادم گفتم فک کردم یونیون داده واسه همین جالب بود واسمزبانزبان البته منو آجیم تا یه نیم بعدش می خندیدیم... تو عمرمون پسر منضبط ندیده بودیمچشمک

3. یکی از آشناهامون بعد کلی وقت اومد خونمونزبان با نی نی خانومشمژه البته نی نیش بو بچه می داد که من دوست نمی دارمنگران من از بو بچه و ونگ زدن بچه ها بدم میاد... خدا رو شکر نی نی داداشم نه بو بچه می ده و نه این که ونگ می زنهعینک این آشنامون رو دوست میدارم.. دختر خیلی خوبیه... تک فرزنده و با پسر داییش چند سال نامزد بودن ولی به دلایلی به هم خورد سر این قضیه خیلی سختی کشید.. الان با پسر عمه اش ازدواج کرده و یه نی نی خانوم دارهگاوچران کلی با اون گفتیم و خندیدیم و یه کم حالم بهتر شدمژه 

4. دوره کارشناسی یکی از این سایتای اجتماعی ایرانی! عضو بودم تو پیج یونیمون یه سوال پرسیده بودن منفورترین فرد دانشگاهزبان از نظرتون کیه.... چون با اسم مستعار بودم  یکی از همکلاسی هام که جز گزینه ها بود رو انتخاب کردم. به نظرم پسرِ خیلی بیخود و خاله زنکی بودابله در طی تغییر رفتار و طرح اکرام همکلاسی های سابق! یه مدت پیش به درخواستش تو اف بی لبیک گفتم!خنثی حالا دیروز داشت می چتید با من... می گفت من با عقاید خاصی که داشتم خیلی ها واسم میمردن! همه بهم می گفتن تو مهره ی مار داری... ولی الان تنهامهیپنوتیزم خواستم بگم همون بچه های یونی واست می مردن؟؟؟ دیگه گفتم تو ذوق بچه نزنمعینک

/ 4 نظر / 6 بازدید
الهه

دانشگاه ما پسراش منضبط تر از دختراشن :| روز اول رفتیم سر کلاس، بعد از این اینکه نزدیک یه ساعت گذشت و استاد نیومد، دخترا پاشدیم بریم، پسرا هنوز نشسته بودن!

اقای ح

اون وقت عقاید خاصش چی چی بوود که همه براش می مردن؟[نیشخند]

راحیل

اعتماد به سقف یعنی اون

دامون

خانمها كه معمولا" از بيرون رفتن به هر بهانه اي خوششون مياد ، ظاهرا" شما استثنايي