اندر احوالات خوابگاه!

1. اتاقمو عوض کردم خنثی منو یکی از هم اتاقیام رفتیم یه اتاق دیگه .... دوتا از دوستا و هم اتاقیای پارسالم موندنناراحت از اون دختر جدیدِ بدم میاد... واقعا درک نکرد که ما 4 تا با هم دوست بودیم و می خوایم پیش هم باشیم.. دختر پرروزبان

این اتاق جدیدِ آروم  و نقلیه دو نفر هستیم... گاوچران 

2. امشب موش تو خوابگاه یافت شدخنده تو اتاق یکی از بچه ها بود که به سطحی که چسب موش زده بودن چسبیده بود... بکس اون اتاقم جیغ می زدنخنده بعدم نگهبان خوابگاه رو صدا کردن که بیاد موش رو ببرهچشمک منم دیدم حس تعویض لباس نیس پتو مسافرتی کشیدم سرم و به آقاهه نگهبان گفتم موش  رو نشونم دادیول هنوز دست و پا می زد!

3. یکی از دوستام که سال بالایی مون هست داره از شوهرش جدا میشهناراحت کلی ناراحت شدم واسشنگران از قبلم احساس می کردم که زیاد با شوهرش خوب نیست ولی فک می کردم واسه اختلافات فرهنگی شون هست... نمی دونستم قضیه تا این حد جدیه... دختره خیلی داغون بود... نگرانشم... گفتم با خانواده ات مشورت کردی.. گفت زندگی خودمه تصمیمم رو گرفتمناراحت .... بعضی وقتام واقعا راهی جز جدایی واسه آدم نمی مونه امیدوارم بهترین ها واسش رقم بخوره...

4. فردا می خوام برم پیاده رویشیطان فک نکنید واسه جوایزش می رم اااااا... مدیونی اگه فک کنید دو روز پیش کد قرعه کشی گرفتم!چشمک

/ 6 نظر / 4 بازدید
اقای ح

پس یه لباس مناسب تر بپوش فردا اسمت در اومد بهانه در نیاررن[نیشخند] ازدواج کردن یا عقد بودن اون دوستت؟ یعنی واجب بود شما با پتو برید موش رو رویت کنید؟[نیشخند] اتاق جدید مبارک

راحیل

سلام وای اتاق خاوبگاه ما هم موش اومده بود من وقتی میترسم جیغ نمیزنم زبونم بند میاد سه شب بود به بچه ها گفتم مو مو مو هی گفتن مرگ چی میگی گفتم موش و با انگشتم نشونش دادم همه جییییییییییییییییییییییغ مسئول خوابگاهمون زن یکی از نگهبانا بود بعضی شبابجایی که تو اتاقش باشه پیش شوهرش می رفت رفتیم دیدیم نیس فکرکردم امشب شوهرش نگهبانه رفتم پایین دم در دنگهبانی در میزنم بگید خانم فیاض بیاد یهو یک مرد گنده که شوهر خانم فیاض نیس اومده میگه خانوم فیاض پیش من چکار میکنه؟[تعجب]

راحیل

پیادروی خوش گذشت نه بابا جایزه رو کی داده کی گرفته

ماندگار

حیف شد که بادوستات تو یه اتاق نیستی.[خنثی] ولی امیدوارم تو اتاق جدیدت آرامشی که میخوای رو داشته باشی.[پلک] امیدوارم هر چی به صلاحشه اتفاق بیفته.[دلشکسته]

ماندگار

راستی تعداد پستهای موشی شما از تعداد پستهای موشی من داره بالاتر میزنه ها[نیشخند]

دامون

براي اون خانمي كه با شوهرش اختلاف جدي داره متاسفم وقتي يكي از شاگردام با نامزدش اختلاف جدي پيدا كرد بهش گفتم تو سرطان داري 1- سرطان بمون و با غصه و دق با مردي كه نميخواهي زندگي كن و يا سرطان جداشو و برچسب مطلقه زندگي كنم و اونم سرطان دومي رو بخاطر راحتي بيشترش انتخاب كرد و دو سال بعد يه شوهر مشتي گيرش اومد ديگه زمان اون گذشته كه با پيرهن سفيد بري و با كفن سفيد بياي