کنتور گاز!

1. دوستم امروز زنگید گفت می خوام برم یونی واست فرم پر کنم... باید عصر زنگ بزنم گزارش بگیرم ببینم اوضاع چگونه پیش رفتیول

2. هنوز قضیه مسافرتمون معلوم نیست. بابا دوست دارن بمونن تا آقا داداش ماشینشون رو تحویل بگیرن بعد بریم مسافرت. اینقد که این داداش من بی خیالِابله منم میگم اگه میخوایم بریم زودی بریم و برگردیم که من وقت داشته باشم برم سراغ کارای انتقالی... فعلا که هیچی معلوم نیست.ابله

3. امروز می خوام کار هنری انجام بدم اگه نتیجه رضایت بخش بود عکسش رو میزارمعینک

 

بازم میریم سراغ یه خاطره از خونه دانشجویی

یه سری کنتور گاز خونه خیلی بد صدا می داد... صداش مثه این بود که یکی ضربه بزنه به درابله  کنتور گاز هم نزدیکای ورودی و خونه قاضی بود... بچه ها به قاضی گفته بودن و مثه این که قاضی اهمیت نداده بود... شب صداش بیشتر شد و صداش تا واحد ما هم می اومد. دوستم خیلی ترسیده بود می گفت نزدیک کنتور بوی گازم میادمتفکر ( بچه ها مسئول رفع و رجوع کارا و ارتباط با قاضی بودن... و من مسئول تلفن زدن به صاحب خونه و آتش نشانی و .... ) من زنگ زدم به حوادث گاز و گفتم که کنتور صدا میدهیول قصد از کاه کوه ساختن رو داشتمعینک که گفتن یه کارخونه نشتی گاز داشته بیشتر مامورین اعزام شدن اونجا .... گفت اگه مشکلتون حل نشد یه نیم دیگه تماس بگیرینمنتظر فک کنم 3-4 بار تماس گرفتیم که آدرس گرفتن و مامور فرستادنمتفکر

ما هم که هر 4 نفر بالا سر مامور حاضر بودیم که کنتور رو چک کنهزبان مامور گفتش مشکل نشتی و خطر جانی نداره و کنتور خراب شده... گفتش باید کنتور عوض شه ولی موقتا درستش کرد که سروصدا نکنهیول شروع کردیم به غر زدن چرا اینقد دیر مامور می فرستین...یول اونم توجیه کرد!!! البت ما راضی نشدیم شیطان تو حین درست کردن کنتور  حرف هم می زد.... و فهمیدیم که همشهری من هستشیول وقتی فهمید همشهری هستیم شماره اش رو داد و گفتش هر وقت مشکلی پیش اومد تماس بگیرین که معطل نشینیول شماره منو هم سیو کرد و تو پرانتز نوشت خونه دانشجویی که یادش نره...

قاضی که صدای مرد شنیده بود به بهانه سر زدن به ماشینش از واحدش بیرون اومد یه نگاه انداخت و دید اون آقا مشغول کنتور هست ولی هیچی نگفت و رفت توزبان منم بلند گفتم که بشنوه، این کار وظیفه ایشون بود نه ما... الانم که آقا عین خیالش نمیاد حتی یه سوالم نمی پرسهزبان

حدودا یه ساعت از تعمیر کنتور و رفتن اون آقا می گذشت که یه اس دادابله اس یه متن ادبی بود... من خیلی عصبی شدم عصبانی اس دادم قرار بود شماره منو سیو کنید اگه مشکلی پیش اومد و تماس گرفتیم به جا بیارین! قرار نبود اس بدین! فک نمی کردم همشهری من اینقد بی جنبه باشهابله همین الانم شماره ی منو دیلیت کنید... متن اس خیلی کوبنده تر و طولانی تر بود الان دقیقا یادم نمیادچشم که بعدش زنگ زد و معذرت خواهی کرد که خواستم به همکارم اس بدم قبل از اسم شما بوده و ... کلی معذرت خواهی کرد و گفت من شمارتون رو دیلیت می کنم که سوتفاهم پیش نیادعینک البته موقعی هم که معذرت خواهی می کرد من مثه برج زهر مار جوابشو می دادم که باید دقت می کردین... 

البته ناگفته نماند من خیلی خیلی پررو تشریف دارمخجالت آخر سال که می خواستیم خونه رو تخلیه کنیم و رفتیم دنبال تصفیه حساب و پرداخت قبض ها متوجه شدیم قبض گازمون 500 هزار تومن اومده ( همون ماه ها یارانه برق و گاز و ... رو حذف کرده بودن) و ما هرچه پیگیری کردیم جواب سربالا دادن و می گفتن تا یه ماه دیگه باید صبر کنیدمنتظر ما هم که عجله داشتیم... منم پررو پررو  با همون آقاهه تماس گرفتماز خود راضی و تو اداره گاز قرار گذاشتیم که اون آقاهه اومد قبضامون رو گرفت و کاری که یه ماه طول می کشید رو یه روزه واسمون انجام داداز خود راضی البته خیلی سر سنگین برخورد می کرد که مهم نبود، مهم راه افتادن کارمون بود که راه افتادشیطان

پ.ن : این خاطرات واسه قبلا بوده مطمئنا الان بزرگ تر شدم و بالتبع از لحاظ رفتاری هم خانومانه تر برخورد می کنمعینک تو اتفاقات مشابه به جا پاچه گرفتن بی محل می کنم.مژه

/ 8 نظر / 198 بازدید
مستر (ح)

شما هم که تقی به توقی می خورد زنگ می زدید اینور اونور[نیشخند] اتش نشانی که اومد مامور گاز هم اومد امبولانس این چیزا و یگان وییژه پلیس هم فکر کنم یه سری به اونورا زده[نیشخند]

مستر (ح)

این خاطرات واسه قبلا بوده مطمئنا الان بزرگ تر شدم و بالتبع از لحاظ رفتاری هم خانومانه تر برخورد می کنم [نیشخند] این خانومانه رفتار کردن دقیقا تا جاییه که اس ندن[نیشخند] حالا با غریبه ها شاید مشکل چندانیی نباشه ولیی با اقوام وقتی یه وجهه ای از خودت ساختی این شکلی سخته دییگه پاکش کنیی[نیشخند]

سورنا

سلام بسیار قشنگ بود خاطراتت.

چهارسوق

سلام ننه جون! وخت کردی یه سر به این پست آخر من بزن! یه نفر تو کامنت در خصوص روشت سوال داره... [نیشخند] خاطره ات هم باحال بود افرین بهت ننه!

ماندگار

چقد بی جنبه بود یارو[خنثی] قاضی که معمولا برای کمک کردن داوطلب بود. [متفکر]

مستر (ح)

سلام مهندس شکلات بانو.[نیشخند] یادش به خیر..بچه بودیم یه تیزر می ذاشت مهندس چرا بنزین تموم شد[نیشخند]حرووم شد[نیشخند] شما که میگی اینا مال قبله میشه بگید سر اخرین نفری که شماره گرفت و اس داد چی اومد؟[نیشخند]

دامون

همين كارا رو كرديد كه پسراي مردم مجرد موندن[خنده] هرچي تلاش ميكنم به دختر16سالم رفتار خانومانه[خنده] رو آموزش بدم ، همش ميخاد بجنگه ديشب ميگه شوهر ميخام جنم داشته باشه و اگه يكي چپ نگاه كرد دكورشو بياره كف خيابون اونوقت ميگم پدر جان برو يه بادي گارد بگير نه شوهر چون همش بايد بري زندان براي شوهرت كمپوت ببري و زندگيتو خرج ديه كني

دخترکه روستایی

[خنده] بازهم طرف رو با خاک کوچه یکسان کردی! اصن هم پرویی نیس ادم باس از موقعیت ها دُرس استفاده کنه خعلی هم کار خوبی کردیی کارتون جلو اوفتاد [نیشخند] + من رفتارم ازین بدتره هنو خانومانه نشدم ک نشدم[شیطان] دست مارو هم بگیرین:))